تبليغاتX




سنجاقک

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

رفتم sanjaaghak.com . اگر اگر دوست داشتيد توي گوگل ريدر يا لينك هاي وبلاگ هاتون آدرس جديد رو اضافه كنيد .

-این نوشته-   2009/2/8 14:20    


دلم حرم مي خواست و هواي سرد سوز دار و چشماي خمار من و السلام عليك يا علي بن موسي الرضا گفتن كه خب به خواسته ش رسيد . 
-این نوشته-   2009/2/2 22:53     | 

غزه مرد از بس جان داد .

-این نوشته-   2009/1/6 21:8    

من اون رگ های پر آوازو می بوسم (+)

-این نوشته-   2009/1/2 14:47    

بي بي سي : اهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل در یک سخنرانی تلویزیونی و در حالی که در میان اهود باراک وزیر دفاع و زیپی لیونی وزیر خارجه اسرائیل نشسته بود اعلام کرد ممکن است این عملیات "تا مدتی طول بکشد" اما قول داد که از بروز یک بحران انسانی اجتناب کند.

.

تا الان كه هيچ بحران و اتفاق بزرگي رخ نداده است. نه ؟

-این نوشته-   2008/12/29 11:15    

شب ها آنقدر به هم شبيهند كه آدم مي تواند يك شنبه را با چهار شنبه اشتباه كند.

هيجان و ماجرا از زندگي همه رانده شده و در وسايل ارتباط جمعي اجتماع كرده.

جنگ آنجاست, ماجرا, آنجا, عشق, آنجا, و رنج نيز آنجا - در تصوير, در صوت و در حروف ريز و درشت.

زندگي, جريان ساده مكرري دارد.

و من مدت هاست كه مي خواهم اين جريان ساده ي زندگي خانوادگي مان را به شكل يك نمايشنامه تلويزيوني درآورم و بفروشم به تلويزيون.

 تضادهاي دروني / مرحوم نادر ابراهيمي / نشر روزبهان

-این نوشته-   2008/12/24 14:14    


. اين يك شمع توضيحاتي دارد كه بنده نمي نويسم همين جور الكي .

.. همه سال هاي باقي مونده هم هي بايد بخندي و سلامت و سرحال باشي .

* شمس لنگرودي

-این نوشته-   2008/12/19 22:47    



تهران برف مياد. برف ... برف ... برف ...

اما تهران كه از خونه ما خيلي دوره . خيلي ... خيلي ... خيلي ...

.

يه جا تو تنم آتيش روشنه .

-این نوشته-   2008/12/17 12:23    

نمي‌‌ شود, نمي توانم كه اين شعر مريم مومني را كه از حفظ هر روز مي خوانم اش را بعد از گذشت نزديك دو سال, اين تكه اش را اين جا بلند زمزمه نكنم : 

در سرزمین من اما
آدم ها گروهی می میرند
من هر شب خوابشان را می بینم
وهربار که تلفن زنگ می زند
بعدش خم می شوم
و از روی زمین
خرده ریزه های قلبم را جمع می کنم
هر بار گوش هایم آماده اند
که بشنوند
چه کسی مرده است؟
کدام دوست ام طلاق گرفته؟
وکدام آشنای دور جان خویش را
و جنگ اگر بشود چه خواهد شد.

در سرزمین من
رنج بی داد می کند
حماقت سر به آسمان می زند
سرزمین من دشت هایی وسیع،
کوه هایی سر به فلک
چنارهایی پیر
و کویری تفتیده دارد

من سرزمینم را دوست دارم
و نمی دانم
این باتلاقی که می بینم
و عده ای به آنجا نسبتش می دهند
کابوس است
یا
خوابی سبک

من حساب خنده هایی که روز به روز
از پشت سیم تلفن کمتر می شوند را دارم
دلم می خواهد
از همان سیم تلفن
و یا صفحه کامپیوتر
یکی یکی بیرون بکشمتان
و در آغوشتان بگیرم.
بعد دور هم بنشینیم
چای بنوشیم
و
غم هایمان را مساوی تقسیم کنیم.
در بعد از ظهر کوتاه زمستانی.


-این نوشته-   2008/12/6 12:13    

كور شوم اگر دروغ بگويم كه همه و همه مي دانند خانم شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل است . لطفا در هر خبر مربوط به ايشان اين نكته كهنه شده را درز بگيريد .
 
-این نوشته-   2008/12/3 17:49