تازه این اولشه خدا بقیه رو به خیر کنه![]()
|
دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم. خانه ی سنجاقک نامه به سنجاقک پیشین : |
مبارکه!!!!!!!!!!!!!!! از این به بعدSMSها هم فیلتر میشوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تازه این اولشه خدا بقیه رو به خیر کنه -این نوشته- سه شنبه بیست و ششم مهر 1384  
|
این میمون کوچولو خییییییییییییییلی ناز و مامانیه
برای اولین بار ه که عکس یه حیوون و میبینم و چندشم نمیشه که هیچ تازه کلی هم زل میزنم به اون چشمای معصومش و ازش خوشم میاد -این نوشته- یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384  
|
من گلابی را دوست دارم و هم انار را .اما به گلابی ایراد نمی گیرم که طعمش با انار فرق داره.گلابی را به خاطره طعم شیرینش دوست دارم و انار را به خا طره اینکه با خون خود چانه را لکه دار میکند.
دوستی هم همین درجه بندی رو داره برای من که اینجوریه به قول معروف هر گل یه بویی داره شما رو نمیدونم(بهم بگید لطفا) -این نوشته- سه شنبه نوزدهم مهر 1384  
|
می گویی چکار کنم؟
دست بر دهان خویش بگذارم و باز تکرار سکوت...! نه عزیزم! من مجبور به روایت این حکایت ناتمامم: اینجا هر دل و دست خسته ای پر از ظهور بی مجال حادثه است. تمرین ترانه است که شب تشویش و گریه را خواهد شست ورنه من کی اهل این همه بیداری لا علاج بوده ام! من هم دلم میخواهد گاهی اوقات پناه ببرم به فراموشی بروم جایی دور دورتر از درد دوایر و دیوار.. اما چه کنم که این دردهای بی پایان شما مرا خانه نشین کلمات پر گریه کرده است.
-این نوشته- پنجشنبه چهاردهم مهر 1384  
|
بگذار عشقم گرد گام های نیلوفرانه ی تو بپیچد چه اهمیت دارد پیکرم کجاست؟
درآرامشگاه شهریار در گوشه جنگل در لباس ژنده ی فقر یا در ردای نوی غنا: بیاموزانم که تنها تو را مومن باشم. آه ای خدا! بی فروغ نگاهت در سکرات مرگم هم چون ابلیس فقر رانده از گوهر وجود مقدس تو هستم. بگذار نه در سپاس و توبیخ تو افتم بل در ژرفای روح خویشتن تو را تقدیس کنم. خدای من ! تو نگه دار منی. آیین هندو:تولسی داس شاعر هندی -این نوشته- سه شنبه دوازدهم مهر 1384  
|
زشتی اطمینان بخش است:لازم نیست آدم برای چیزی مبارزه کند کافی است به بد اقبالی اش تن دهد و با آن کنار بیاید.
زیبایی یک تعهد است:باید قدرت و شایستگی پای بند ماندن به آن را داشت. -این نوشته- یکشنبه دهم مهر 1384  
|
در گشت و گذاری که چند روز پیش در دربند داشتم به این آقا یاخانم خره بر خوردم(البته به احتمال خیلی خیلی زیاد مذکرهاین خره هم انگار از این روزها از اوضاع جامعه و سیاست و مسئله انرژی هسته ای خسته شده.شایدم دچاره یاس فلسفی!!!!!!!!! چه میدونم خدا عالمه ولی حداقل اون یه پنجره ای داره که سرش رو واسه تنفس تازه بیرون بیاره اما من یا تو یا .... -این نوشته- جمعه هشتم مهر 1384  
|
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم.
سهراب سپهری -این نوشته- سه شنبه پنجم مهر 1384  
|
چند روزیه یه سوال فکرم خیلی مشغول کرده و خیلی دل دل می کنم که از یکی بپرسمش شاید تو هم (منظورم همون شمایی که این وبلاگ میخونی)مثل من یک وقتهایی همین حس و حال رو داشته باشی
میدونی توی زندگی هر آدمی خیلی وقتها میشه که تردیدها هجوم میارن به فکر و ذهن و جسم خسته ی آدم.یا سوالاتی براش مطرح میشه که همیشه فکر می کرده جواب های محکمی براشون داشته. مثل وقت هایی که کتابی می خونی که برات شبهه ای ایجاد میکنه یا مثل وقت هایی که در اعتقاذات مذهبی سوالاتی برای آدم پیش میاد و آدم تردید هایی پیدا میکنه. این جور وقت ها آدم برای اینکه انگی بهش نزنند سوالاتش توی ذهنش انبار میکنه تا اینکه بالاخره یک موقع از یه جا سر باز می کنه. حالا من این جوریم توی این روزای دلگیر و خفه کننده با دنیایی از سوال های بی جواب و کلی خستگی و کلی نگرانی تنها خواسته ام تنها کمی پنجره است. -این نوشته- یکشنبه سوم مهر 1384  
|
|