تبليغاتX




سنجاقک - دادگاه مشرقي

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

حروف سربي لاي كتاب

مثل هميشه       بي سوال         بي جواب

خيره به دست هايي كه تكان مي دهم برايشان

ـ ما پشت اين ميله ها اسيريم آقا

گاهي كمي از خودتان بيرون بزنيد

بيرون از اين سطرها     شايد

قصه ي روز ها به سر برسد

و شما كه جنون باران گرفته ايد

                    پشت اين ميله ها

و دست هايتان كه شعر تازه رج مي زند

                               در اين سطر ها

از بازي ما دست بر داريد

 اين همه حرف را نشنيده گرفته ام

كه ببازم

اين نقش

به اتاقي رسيد كه بي پرده بازي كنيم

از سفيدي

به سياهي اين صفحه

اينجا هم نشد

من پاي ثابت اين بازيم

               هم پاي دار

-این نوشته-   شنبه بیست و چهارم تیر 1385      |