تبليغاتX




سنجاقک - دريا در خاك!

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
مثل تو مثل يه كفتر                                    

مثل من مثل يه كودك

مثل من مثل يه شاخه

مثل تو مثل يه پوپك...

پ مثل پوپك.همان دخترك شيرين دنياي كودك.همان كه دريا شد در نگاه پير و جوان،و خاطره شد در ياد مردم ايران...

پ مثل پوپك گلدره كه مولود پاك سرزمين تالش بود، و در روز عيد پاك از خاك به افلاك رفت...

دريا كه غرق خاك مي شد،ابرها سياه پوشيدند،ساحل عزا گرفت،بغض ها تركيد،چشم ها باريد و دل ها همه...دريايي بود...

دريا خشك نشد،دريا به خاك رفت تا زمين از بركت وجودش سيراب شود و جاني تازه بگيرد...

دريا رفت تا بماند،در يادها،در خاطره ها،در رگ پر خون هستي و در ...ابديت.

و اينك اگرچه دريا به ظاهر در خاك است اما به واقع با ماست،و ما نيز تا روزي كه ذره اي از خاك عشق در گل سرشتمان مانده باشد،دريايي مي مانيم...

*دیدن دوباره پوپک آن هم هر شب بهانه ای شد برای نوشتن چند خطي.

-این نوشته-   سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385      |