تبليغاتX




سنجاقک - كوتاه از خوانده هايم

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

"سرخي تو از من " نوشته سپيده شاملو رو خوندم.به قول امير ناشر كه مركز باشد خيال آدم كمي راحت است از كتاب.داستان ساده بود و ملموس.شاملو زمان و مكان ها را راحت و ساده روايت و توصيف كرده مثل توصيف كافه پاييز كه هيچ نامي از آن نبرده.اين دو بخش از كتاب هم در ذهنم مانده چون دوستش دارم:

" نمی دونم چه جوری سر و کله اش پیدا شد ، یک دفعه دیدم سوار ماشینش شدم و دارم باهاش میرم بیرون . مهربونه . خیلی مهربونه . همش از من تعریف می کنه . انگار من رو می شناسه . نه می گه هماهنگ باش ، نه می گه کجا بودی ، نه می پرسه یارو کجاست . فقط من رو می بره بیرون . جاهای قشنگ . هوای خوب . همه چی خوب ."

" عشق تکرار می شه ، حتی اگر آدم اعتمادش رو کلا از دست داده باشه . "

-این نوشته-   یکشنبه نهم مهر 1385      |