تبليغاتX




سنجاقک - جا مانده

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
هی پرنده ی بی جفت جا مانده از کوچ!

تو اینجا چه می کنی؟

از این چند شاخه ی شکسته چه می خواهی؟

اینجا حال هیچ کدام از کبوتران طره نشین ما خوب نیست!

چه پرنده های خوش باوری

که مثل تو

در سایه سار داس پاییز خوابیدند و

دیگر به خواب این دامنه باز نگشتند!

حالا تو هم عاقل باش و

برو

ورنه پاییز امسال

ترا به رسواترین بادها

خواهد فروخت.

-این نوشته-   پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384      |