تبليغاتX




سنجاقک - ترنم تنهايي

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

بگذار اينگونه بگويمت:

"مانده ام در اين انزواي مرتفع خودخواسته كه قبل از آمدن منتظر آمدنش بودم و گمان مي كردم كه اگر بيايد و بماند،بعدش دنبالم مي آيند و مي برندم و دوباره اجبارم مي كنند كه باش و بنویس،اما همان وقت كه آمد،روز پشت روز ماند و سرد شد و در دهان ماسيد.پس ديگر گماني ندارم كه آمده است و همين است و تمام."

پس بدان كه چرا پروانه هاي اين پسين غمگين را در پس پيراهن پر گريه ام پنهان كرده ام.

-این نوشته-   چهارشنبه سوم آبان 1385