۱. سريال،كتاب،مرضيه برومند،ياد هميشه شيرين مدرسه موش ها و آرايشگاه زيبا و خودروي تهران ۱۱.بله بله! همه اين موارد يعني اينكه بايد بشينم پاي سريال كتاب فروشي هدهد. مثل مدرسه موش ها كه هنوزم نگاهش مي كنم و يك جوري نوستالوژي من شده.
۲.چه خبر شده؟! اين روزها و لحظه ها هر ثانيه التهاب و نگراني پر زدن و رفتن كسي را دارم. آن از آن عزيز كه مدتي است حرف رفتن را مي زند و دائما لحظه هاي رفتن و وقايع بعدش را برايم مي گويد با آن زبان شيرين و شوخش. (نگو،جان من نگو كه طاقت هر حرفي را دارم جز شنيدن اين حرف كه من شاهد رفتن تو باشم) . اين هم از بابك بيات و ناصر عبداللهي كه گويي براي رفتن آماده شده اند و ما مانده ايم گيج و مبهوت بين ماندن يا رفتنشان.كاش كه بمانند برايمان.
۳. يك دانشجوي ترم اولي در دانشگاه سكته كرد و مرد! به همين راحتي در صحن دانشگاه و بين بقيه دانشجويان. بايد يادم باشد همواره و هر لحظه به اينكه من در كشوري زندگي مي كنم كه داراي انرژي هسته اي است و براي برقراري صلح در همه جاي دنيا مي كوشد و ... اما دانشگاه هاي مختلفش مشكلات صنفي رفاهي بسياري دارند افتخار كنم. كمترين و سطح پايين ترين امكانات پزشكي نبود تا اين جوان باشد و هنوز نفس بكشد.
۴.اينجا از تمام ورودي ها بوي رفتن مي آيد.
پ.ن۱:بابک بیات هم پر!

