تبليغاتX




سنجاقک - شانس آوردي،ديكتاتور

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین



لینکده--

مرگ به هنگام
داشتم شعر می‌خوردم
این پست هیچ مخاطب خاصی ندارد ولي . . .
چرا سر از مالزی درآوردم؟
اسطوره قهرمان تنها
گاهی کلیدِ دی‌فراست‌مان خراب می‌شود
در راستای زدن مشت محکم بر...
حمله با دوربین روشن!
سرد است جایی که وطن نیست !
گریز از دلهره های بی نام و نشان






 :

 
 

صدام به دار مجازات آويخته شد. اين خبر مي تونه دل چند نفر رو شاد بكنه؟ به قول معروف دل چندين نفر خنك ميشه؟ به طور يقين خيليها خوشحال ميشن،جشن مي گيرن.اما من چرا دلم گرفت؟! نه اينكه من از مرگ اين ديكتاتور كفتار ناراحت باشم، نه،اما من دوست نداشتم اين گونه در عرض چند ثانيه با بريدن نفسش بميرد. او نبايد به اين شكل مجازات مي شد.او بايد ذره ذره مي مرد، با پستي و ذلت. اين گونه مردن براي او راحت شدن بي دردسر بود.خيلي خوش شانس بودي كه اين طور مردي، ديكتاتور! تمام عكسهاي " كاوه گلستان" از جنگ،چهره كاوه،آدمهاي شيميايي با تني پر از تاول،جنازه هاي تكه تكه شده و تمام خونبازيهايت، همه و همه در سرم چرخ مي خوره. اين مردن براي تو كم بود. تو با اين مردن خيلي زود به خاطره اي تلخ تبديل مي شوي. بايد طور ديگري از زندگي ساقط مي شدي،كم كم و با حقارتي باور نكردني. تو بايد مي بودي با خواري تا وقتي كه جنگ هست،چه كسي مي گويد جنگ تمام شده؟!

مرتبط:

سال بد بد دیکتاتورها  الپر

اعدام صدام ، رهایی از تحقیر مدام  هنوز

پایان عصر دیکتاتورها رازنو

اعدام زودهنگام بازگشت ابدي

 

-این نوشته-   شنبه نهم دی 1385      |