تبليغاتX




سنجاقک - ...

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

حتی تار و پود قالی هم

با من لج کرده اند

تقصیر من چیست

که دستم به آسمان نمی رسد!

نگاه سرد آینه

با خوبی پروازها بیگانه است!

اگر دستان من هم

بوی نور می دادند

یک شب, همه شان را

به میهمانی دریا می بردم

تا پا به پای موج

صفای از دست رفته را

بازیابم!

-این نوشته-   جمعه بیست و نهم دی 1385