کسی بیاید و مفهوم امنیت اجتماعی را برای من توضیح دهد. کسی بیاید و به من بگوید با به زور اسلامیزه کردن لباس شهروندان امنیت به هم چون منی باز گردانده می شود؟ نه انگار که همه چیز قاطی شده است و هیچ کس نمی داند که راه درست چیست. صادقانه می گویم که دیگر در این شهر امنیت نیست, هیچ امنیتی. گاهی که در این شهر پیاده گز می کنم با دیدن و شنیدن بعضی چیزها بوی تند ماهی تمام وجودم را می گیرد. از بچه های راهنمایی تا بزرگترهایشان به راحتی و بی هیچ ترسی حرفها و ناسزاهایی را بر زبان می آورند که دوست داری دوباره به آن هدفون همیشگی خودت برای نشنیدن بعضی چیزها پناه ببری. دیگر نمی شود به راحتی سوار هر تاکسی و ماشینی شد. باید قبل از آن در اندک زمانی مسافرانش را هم ارزیابی کرد و دید آیا در آن ماشین امنیتی برقرار است یا نه. این بیهودگی و ابتذالی که هر روز بیشتر و بیشتر در رگ و ریشه این شهر پیشروی می کند چه تلخ است و گزنده. اینکه آدمها هر روز در باتلاقی عجیب فرو می روند مرا می ترسانند. دلسرد می شوم وقتی می بینم آن دختردبیرستانی وقتی از مدرسه آزاد می شود به کجاها می رود و چه کارها که نمی کند. درهمی و غمگینی حاصل بودن در خیابانهای این شهر و تیز شدن روی رفتارها, کنشها و واکنشهای آدمها برای من است. راستش هنوز هم دوست دارم کمی به آینده امیدوار باشم و با خودم بگویم شاید یک معجزه کوچک از ناکجا آباد از راه برسد. ببخشید, حالا می شود کسی مفهوم امنیت اجتماعی را برای من توضیح دهد؟!

