تبليغاتX




سنجاقک - حیرت می کنم از بلاهت بعضی ها !

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

ما فرار مغزها نداریم. اما من نمی دانم چرا فقط شاهد دست و پا زدن بچه های دانشکده خودمان یا جاهای دیگر برای رفتن, هستم. نمی دانم چرا هر روز صف جلوی سفارتخانه ها کشدار تر می شود. چرا لااقل من تعداد زیادی را می شناسم که با داشتن حرفه و مهارتی تحسین برانگیز در کشورهای دیگر زندگی می کنند و روزگار می گذارنند. می دانی؟ من دلم می خواهد "سمفونی مردگان" را باز کنم و باز بخوانم. چقدر دلم می خواهد سرم را بندازم پایین و گوشهایم پر کنم از پنه تا نشوم بعضی حرفهایی که آغشته اند به بوی ماهی خام!  چرا دهان بعضی ها بوی صداقت نمی دهد؟

-این نوشته-   دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386      |