تبليغاتX




سنجاقک - با هم و تنها ,,,, ق د غ ن

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

حیاط کوچک دانشکده من امروز پر سر و صدا بود ,,,,  دو روز است چند نفر که نه کارتی دارند نه اسم و نشانی روی لباسهایشان از من کارت می خواهند ,,,, دیروز او حرف زد ,,,, دیروز او فریاد کشید و حرفهای من و ما را گفت ,,,, دیروز بغض را در فریادش حس کردم ,,,, اما امروز او ممنوع شد از ورود به کلاس درس ,,,, امروز او خسته بود ,,,, نگاهش که کردم دیدم بغضش را با نگاهش هم فریاد می زند ,,,, امروز چهار نفر دیگر هم ممنوع شدن از حضور در کلاس ,,,, امروز عده ای را زدند و بردند ,,,, امروز صدای شعار می آمد ,,,, امروز صدای عده ای گرفته بود ,,,, امروز کسی گفت: آهای! ما چیزی نمی خواهیم چز چیزهایی که حق ماست ,,,, دو روز است که عده ای راه می روند و با خودشان می گویند: نکند فردا هم من به کمیته انضباطی دعوت شوم ,,,, امروز بچه ها کوتاه نیامدند ,,,, چقدر بدبخت شدیم که برای اعتراض به آنچه که حق خودمان است باید تجمع برگزار کنیم و بعد هم بشنویم که چوب و چماق انتظارمان را می کشد ,,,,  راستی! استاد و مسئول و انسان با شرافت چیز خوبیست ,,,,

-این نوشته-   2007/5/21 23:57     |