تبليغاتX




سنجاقک -

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

ای کاش می دانستی

در غفلت این غنودگان

خواب چند بید سر به راه را آشفته اند

بال چند کبوتر بی آسمان را شکسته اند

گلوی قرائت چند قناری قفس نشین را بریده اند!

ای کاش می دانستی...

اما می دانم.

که تاب شنیدن این همه ... در تو نیست

حالا هی نپرس

چرا پروانه های این پسین غمگین را

در پس پیراهن پر گریه ام

پنهان کرده ام.

 

-این نوشته-   دوشنبه شانزدهم آبان 1384      |