تبليغاتX




سنجاقک - من از تو نگفتم, شنیده گرفتی

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

.

.

.

-این نوشته-   دوشنبه یازدهم تیر 1386