شنيده بودم مي خواهي سرطان را مچاله كني. وقتت تمام شد؟ صدايت جاودانه است براي من, هميشه خدا.

-این نوشته- یکشنبه شانزدهم دی 1386  
|
دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم. خانه ی سنجاقک نامه به سنجاقک پیشین : |
شنيده بودم مي خواهي سرطان را مچاله كني. وقتت تمام شد؟ صدايت جاودانه است براي من, هميشه خدا. ![]() -این نوشته- یکشنبه شانزدهم دی 1386  
|