تبليغاتX




سنجاقک -

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
* روسري ها را شستم. روي هر بند طناب آپارتماني يكي شان را پهن كردم. طناب آپارتماني حسابي خوشگل شد, رنگ رنگي. روسري, مخصوصا از نوع تاج محلي اش** من را ديوانه مي كند, درست مثل پاييز.
* ديگر اينترنت من را شاد نمي كند. اين سايت هاي خبري كه رسما براي تهوع خوبند. يك مدت است فقط تيتر مي خوانم. حتي تيترها هم اذيتم مي كنند. وبلاگ؟ چرا, گاهي وبلاگ خوب است. آرامم مي كند بعضي نوشته ها. گرچه خيلي وقت است كه ديگر دنياي وبلاگ نويسي هم رو به ايستايي و خمودگي سير مي كند.
* نشسته ام و عكس از دست داده هايمان را جستجو مي كنم. آنهايي كه تا قبل از اين لحظه رفتند. دلم مي گيرد, بدجور. چقدر خوب از دست داده ام و داده ايم. ياد اين تكه از شعر "كتايون ريز خراتي" مي افتم كه مي گويد: بعضی خیلی زود به طبیعت باز مي گردند/ بعضي قرن ها انتظار مي كشند/ و گروهي از نو/ در قفسه ي مغازه ها/ مشتري تازه مي يابند .
* از روي قصد از نوشتن گريزانم. تقصير اين بهار است. بهار هميشه گيجي و درهمي برايم مي آورد. آه, اي بهار هولناك . . . .

** مقصود تاج محل در پاسداران است نه در هند.
 
-این نوشته-   سه شنبه بیستم فروردین 1387