
تهران برف مياد. برف ... برف ... برف ...
اما تهران كه از خونه ما خيلي دوره . خيلي ... خيلي ... خيلي ...
.
يه جا تو تنم آتيش روشنه .
-این نوشته- 2008/12/17 12:23 
|
دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم. خانه ی سنجاقک نامه به سنجاقک پیشین : |
تهران برف مياد. برف ... برف ... برف ... اما تهران كه از خونه ما خيلي دوره . خيلي ... خيلي ... خيلي ... . يه جا تو تنم آتيش روشنه . -این نوشته- 2008/12/17 12:23 
|