تبليغاتX




سنجاقک - قصه يي به نام وسايل ارتباط جمعي

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

شب ها آنقدر به هم شبيهند كه آدم مي تواند يك شنبه را با چهار شنبه اشتباه كند.

هيجان و ماجرا از زندگي همه رانده شده و در وسايل ارتباط جمعي اجتماع كرده.

جنگ آنجاست, ماجرا, آنجا, عشق, آنجا, و رنج نيز آنجا - در تصوير, در صوت و در حروف ريز و درشت.

زندگي, جريان ساده مكرري دارد.

و من مدت هاست كه مي خواهم اين جريان ساده ي زندگي خانوادگي مان را به شكل يك نمايشنامه تلويزيوني درآورم و بفروشم به تلويزيون.

 تضادهاي دروني / مرحوم نادر ابراهيمي / نشر روزبهان

-این نوشته-   2008/12/24 14:14