دیروز جسدی شدم از خاکستر
اما هنوز کالبدی داشتم
صد حیف که امروز
با یک فوت تو
در آسمان بی ستاره پراکنده و رها شدم
و هر تکه و ذره ام...
دیگر مرا نخواهی یافت.
-این نوشته- یکشنبه چهارم دی 1384  
|
دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم. خانه ی سنجاقک نامه به سنجاقک پیشین : |
دیروز جسدی شدم از خاکستر
اما هنوز کالبدی داشتم صد حیف که امروز با یک فوت تو در آسمان بی ستاره پراکنده و رها شدم و هر تکه و ذره ام... دیگر مرا نخواهی یافت. -این نوشته- یکشنبه چهارم دی 1384  
|