تبليغاتX




سنجاقک - ...

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
باد خبر چين خسته نمي داند!

اما تو كه مي داني

من چقدر دلواپس كبوتران بي آسمان بوده ام.

باران تنبل بي خيال نمي داند!

اما تو كه مي داني

من چقدر مفاصل شكسته ساقه ها را بوسيده ام.

همسايه ها نمي دانند

اما تو كه مي داني

من چقدر در خوابِ بي چراغِ كوچه گريسته ام.

...

پس لااقل تو!

تو براي برائت من و

تبرئه اين ترانه ها كاري كن.

*دوستي پرسيد موقع سال تحويل چي خواستي من هم قسمتي از خواسته هايم را نوشتم.

-این نوشته-   جمعه چهارم فروردین 1385      |