پرواز شعر

قلم در میان انگشتانم

ورق روی میز

پر از خالی ...

پر از سفید..

سفیدی پاک سفیدی مقدس

احساس سر قلم

پرواز می کند...

و من هنوز آواره!

آواره از نوشته دل هستم

فشار روی قلبم

و قلم روی کاغذ

فقط نقطه ای...

نقطه ای از پایان آغاز

و شعر همچون پروانه ای

از شعرم پرواز کرد...

باز آمدم!

۱.عزيزي گفت چرا با من مشورت نكردي؟ بهاره با توپ و تشر بهم فهموند بيخود كردي! دوستي گفت:زودي برو بگو دروغ سيزده بود با چند روز تاخير! خانم دكتر احمد نيا بد موقعي مهمان وبلاگم شد.بالاخره همه با حرف و نصيحت هاشون حاليم كردند كه بد جوري اشتباه كردم و منم كه پر دل و جرات!!! باكي از پذيرفتن كارهاي اشتباهم ندارم فهميدم كه خيلي تند رفتم. از طرفي هم با خودم كلنجار رفتم نتونستم از دنياي بي اندازه جالب وبلاگ نويسي دور بشم. فكر مي كنم كه هيچ وقت براي  برگشتن و جبران و ماست مالي! كارهاي اشتباه گذشته دير نيست و حالا هم من برگشتم.

۲.از اين به بعد توصيه چندتا دوست خيلي خوب فقط صبر مي كنم و دعا.اين روزهاي سخت و پر دلهره هم ميگذرند و اين منم كه بايد براي بدست آوردن عزيزترين چيز زندگيم تلاش كنم و تا آخرش برم.

۳.با اينكه فروردين ماه خيلي طولاني و كشدار شده اما امروز هوا عالي بود.از دانشكده تصميم به پياده روي گرفتم و به خودم اومدم ديدم نزديك پيچ شمرون رسيدم.كلي هم فكر كردم و نقشه كشيدم و برنامه چيندم!خدا بخير بگذرونه.

خداحافظ رفيق!

تا اطلاع ثانوي اين وبلاگ تعطيل است.

شايد برگشتم همراه با آرامش.شايد هم ... .

                                               خدانگهدار

دلايل مضحك

گاهي اوقات فرصتي پيش مياد كه يكي از اين مجلات خانوادگي رو ورقي بزنم.اين دفعه هم مجله خانواده سبز به دستم رسيد و بر خوردم به اين مطلب:

                                        به زن بودن خود افتخار كنيد

۱.نام هر گل زيبايي كه در طبيعت است را روي شما مي گذارند.

۲.هميشه در كيفتان آينه داريد.

۳.مجبور نيستيد سركار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

۴.آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي آوريد.

۵.اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد با سر كردن يك روسري قضيه حل است.

۶.به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

۷.تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

و ...

فكر ميكنم دليل از اين مضحك تر پيدا نمي شد.چقدر هم اين گونه مجلات پر فروش هستند و پر مخاطب.بنده كه واقعا لذت بردم!!!!!!!

تصميمات طلايي

اخبار ۲۰.۳۰ بخش تريبون آزاد مربوط به تغيير نكردن ساعت رسمي كشور بود.همه مردم به جز يك نفر(اونم با استدلالش منو كشت!) با تغيير نكردن ساعت موافق بودن و به ظاهر از عملكرد دولت خوشحال.(البته اكثرا دچار جو زدگي دوربين بودند.)يادمم باشه هر موقع دچار كمبود خنده بشم اين گزارش هاي مردمي رو نگاه كنم.اين گزارشگر ها هم در تشخيص  آدم هاي ببو و عشق دوربين مهارت دارند.خلاصه از ديدن برنامه هاي بسيار جذاب!رسانه ملي دل ميكنم و براي ديدن برادرزاده عزيز راهي ميشيم كه هم ديداري تازه بشه و هم از تنهايي در بياييم(به همراه مادر جان).طفلكي بچه از شدت كلافگي و خواب نمي دونست چيكار بكنه.چون طبق قانون جديد براي رسيدن سر ساعت ۷ به مدرسه مجبور شده هر روز ساعت ۵.۳۰ صبح از خواب بيدار بشه . در عوض ۱۵ دقيقه از اون طرف زودتر تعطيل ميشه! خيلي دلم براش سوخت.اينجوري جز مدرسه رفتن و انجام تكليف كاري ديگه اي نمي تونست بكنه چون بعدش خود به خود بيهوش ميشه.بهش گفتم ناراحت نباش فقط ۱۰ سال ديگه مونده يك كمي تحمل كني تموم ميشه.(دلم اين جا آتيش گرفت!) با اينكه عاشق مدرسه هست و هميشه بهش بر ميخورد و ميگفت نخيرم من مدرسه مون خيلي دوست دارم ايندفعه جوني براي جواب دادن نداشت و بيهوش شد.(شب جمعه ساعت ۹ شب خوابيد!).

با اينكه اين قانون به هيچ جاي زندگي من لطمه اي نزده جز اينكه از كوتاه موندن روزها شاكي شدم اما مشكلات زيادي براي همه درست كرده.آخه يكي نيست بگه جناب رييس جمهور فرهيخته!!! مردم تو بدبختي دست و پا ميزنن شما نشستي تصميم ميگيري ساعت عوض نشه و اسم سازمان ميراث فرهنگي رو طولاني تر مي كني!!!!.اين هم از تصميمات طلايي دولت گرام!

راز تسبيح

۱.دیشب شب زنده داری با صفایی داشتم با خودم و خیال تو.ذکر گفتن با تسبیح تو حال و هوای دیگه ای داره.پنجره رو باز می کنم یک نسیم ملایم سر حالم می کنه و زمزمه می کنم:

با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی

                                               یادم کن تا هستم اي اميد زندگاني

تا به هر ترانه مي كشد زبانه شور عاشقانه من

                                                  حال دل مي گويد با زبان بي زباني

هر لبخندت با من گويد دل مده به دست غم در اين عالم

                                                 بنشين با عشق تا گل رويد زين شب خزاني

تا كه از نگاه تو نور شادي مي بارد

                                             دل ز مهربانيت شور و شادي ها دارد

با تو خزان من بهاران

                                      با تو شبم ستاره باران از نور افشاني

چه بخواهي چه نخواهي

                                    دل عاشق ره تو پويد به هر نشاني

۲.حدود ساعت شش با صداي مامان بيدار ميشم.مامان با خنده ميگه چي تو مشتت قايم كردي كه اينجوري محكم بستيش حتما خيلي با ارزشه. مشتم باز مي كنم اون چيز با ارزش تسبيح توست ميون مشت من.نمي دونم راز تسبيحت چي بود كه ديشب تا صبح من رو به دنبال رد نگاهت برد تا اون بالا بالاها تا اوج آسمون.

...

باد خبر چين خسته نمي داند!

اما تو كه مي داني

من چقدر دلواپس كبوتران بي آسمان بوده ام.

باران تنبل بي خيال نمي داند!

اما تو كه مي داني

من چقدر مفاصل شكسته ساقه ها را بوسيده ام.

همسايه ها نمي دانند

اما تو كه مي داني

من چقدر در خوابِ بي چراغِ كوچه گريسته ام.

...

پس لااقل تو!

تو براي برائت من و

تبرئه اين ترانه ها كاري كن.

*دوستي پرسيد موقع سال تحويل چي خواستي من هم قسمتي از خواسته هايم را نوشتم.

تولدي ديگر

امروز چند نفر از اين خاك رفتن،چند نفر به اين خاك پا گذاشتن،چند نفر عاشق شدن،چند نفر اسير نفرت شدن.هيچ كدوم از اين ها رو نمي دونم.فقط مي دونم كه امروز سالروز وارد شدن من به اين دنياي قشنگ و زشته.دوست دارم اين شعر هميشگي رو زمزمه كنم:

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد

به جويبار كه در من جاري بود

به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند

به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من

از فصل هاي خشك گذر ميكردند

به دسته هاي كلاغان كه عطر مزرعه هاي شبانه را

براي من به هديه مي آوردند.

به....

*دوستي برام نوشته هي دختر آغشته به عطر ليمو! تولدت مبارك.از صبح از پشت تلفن و sms تبريكات رو جمع كردم.حس خوبي دارم.اي كاش ۳۶۵ روز ديگر در كنار او ....