آغاز تعطيلات

آخييييييييييييش!تمام شد اين امتحانات نفس گير.از فردا سه ماه و يك روز تعطيلي.چه نقشه ها كه ندارم.فكر هاي مختلفي از امروز عصر به مغزم مي رسه.خدا ختم به خير كند كه تصميم هاي عجيبي دارم(برنامه هايي شاد و مفرح).من هم مثل فاطمه کله قندها تو دلم آب ميشه وقتی به نقشه ها و برنامه هاي تابستانونم فکر می کنم.خدا كند كه درست و حسابي از اين فرصت استفاده كنم.يعني ميشه؟!

باختي براي پيروزي

یکسال گذشت.۳۶۵ روز آمدند و رفتند.نه اصلا منظورم به زود گذشتن زمان نیست.به طور حتم هم برای من و برای دوستان این روزها روزهایی بودند پر از شوک و هیجان و غافلگیری.هر روز منتظر ابتکار و فرمایشی جدید و شگفت انگیز از طرف مقامات کشوری بوده ایم و خواهیم بود.من هم مثل ميرزا تنها برای سر زدن راهی نسیم شدم اما این سر زدن باعث ماندگاریم شد.با اینکه کاندیدای مورد نظر گزینه ای نبود که نهایت ایده ال و خواسته ام باشد اما چه کنم که باید به کف ایده ال بسنده می کردم.کار زیادی به انتخابات و آن نتیجه کذایی اش!ندارم با اینکه انتخابات و نتیجه اش هم برای من مهم بود اما وسیله شد برایم برای سفر به جزیره ای جدید و ناشناخته.جزیره ای پر از شگفتی(باور کنید با آدم هایی در نسیم آشنا شدم که عقایدشان و کارهایشان چه درست و غلط چه مورد تاييد من يا نه بسيار جالب بود).اما چه مي خواستيم و چه شد!نتيجه دور اول انتخابات مثل پتكي محكم ضربه جانانه اي نثارمان كرد(نتيجه دور دوم بماند).الان كه فرصتي يك ساله براي فكر كردن داشته ام مي بينم اگر در آن روزهاي اجراي استراتژي هاي انتخاباتي كمي تامل مي كرديم به راحتي بوي شكست را حس مي كرديم!ما باختيم تا در دوره های بعد پیروز شویم و حريف عجب پيروز ميدان شد.نوش جانشان! چون فهميدند که چطور درست عمل كنند. فهمیدند مطالبات اولیه مردم در این روزها مطالبه امکانات برای رفع نیازهای اولیه و ضروری است نه مطالبه آزادی بیان یا دسترسی به اینترنت! . دانستند که مردم خواستار بهبود وضع اقتصادی هستند. زبان انتخاباتي ما تنها براي قشر كوچك و خاصي از مردم قابل فهم بود نه براي مردم عادي  كه در اين روزگار براي لقمه اي نان حلال به هر دري مي زنند.دلايل زيادي براي شكست عنوان كرده ايم و مي كنيم.اما بازهم مي گويم كه به انتخابات كاري ندارم. لذتي كه من از كار گروهي(نسیم) در طول دوران انتخابات تجربه كردم و دوستاني را كه در طول اين مدت پيدا كرده ام برايم بسيار ارزشمندند.تنها همين ها برايم مانده اند و خواهند ماند.

 

بی ربط:این بلاگفا هم که آخرشه!کلافه ام کرده با این بی نظمی که در خطوط ایجاد می کند.

بی ربط تر:چه کردیم ما در این جام جهانی!حذف شدیم به سادگی هر چه تمام تر.

 

 

تلنگري كوچك!

عجيب است

كه بعضي ها حتي

اندكي فهم مايل به اين روزگار خاكستري را

ندارند!

بوي كباب و ترياك يك همسايه

تا هفت كوي و كناره، پيچيده است

آن وقت يكي دو پلاك پائين تر

بر سر تقسيم يك پياله شير و پاره اي نان بيات...

والله چه بگويم

حيرت مي كنم از بلاهت بعضي ها! 

روزگار عجب عجيب مي گذرد!

 

 

آشوب هفت تير

لعنتي ها مي زدند،بدجور هم مي زدند.وقتي رسيدم بازار مشت و لگد و نعره كشيدن داغ بود.مردم هم مشغول تفسيرهاي خودشان بودند.نمي دانم چندين نفر از آن تماشاچيان از حقوق ما زن ها با خبرند،نمي دانم آن پليس هاي زن، آن كماندوهاي محترم به چه بهايي از حقوق خود گذشته اند(آنچنان دنبال همجنس هاي خودش مي كرد براي متفرق كردن و دستگيري و ارشاد كردن كه انگار نه انگار او هم زن است و مشمول همين حقوق عادلانه!)  اما بدانند حال همه آنهايي كه كتك خورده اند و مي خورند همه آنهایی که ناسزا شنیده اند و می شنوند خوب است و بهتر هم خواهد شد!

*نوشته عصيان/فعالان حقوق بشر در ايران/پرستو و ساير لينك ها/عكس هاي منصور نصيري/كسوف

حال گيري اساسي

آمان از وقتي كه ما آدم ها شروع كنيم به وا دادن اونوقته كه همه عملكردمون ميره زير سوال.تو بازي امشب هم وا داديم.حسرت يك امتياز شيرين هم موند رو دلمون.

اعتراضي ديگر

نوشته سارا

زنستان

گوش شنوا كو؟

تا چند كشي نعره كه:قانون خدا كو؟      گوش شنوا كو؟

كو آن دهد گوش به عرض فقرا؟كو؟        گوش شنوا كو؟

مردم همگي مست و ملنگند به بازار     از دين شده بيزار

انصاف و وفا و صفت و شرم و حيا كو؟    گوش شنوا كو؟

در علم و ترقي همه آفاق عوض شد      اخلاق عوض شد

ما را به سوي علم و يقين راهنما كو؟     گوش شنوا كو؟

عالم همه از خلقت نوراي مشعشع       گرديده مخلٌع

در پيكر ما خلعت موزون و رسا كو          گوش شنوا كو؟

امروز جميع علما خانه نشينند             در ماتم دينند

بر گردن ما از غم دين شال عزا كو؟      گوش شنوا كو؟

افكنده دو صد غلغله بر گنبد گردون      صوت گرامافون

جوش علما و فقها و فضلا كو؟            گوش شنوا كو؟       

پرسيد يكي رحم و مروت به كجا رفت؟  گفتم به هوا رفت

مرغي كه برد كاغذ ما را به هوا كو؟     گوش شنوا كو؟

يك نيمه ايران ز معارف همه دورند       نيمي شل و كورند

اندر كف كوران ستم ديده عصا كو؟      گوش شنوا كو؟

ديديم به باغي فقرا دسته به دسته      بر سبزه نشسته

فرياد كشيدند همه:اشرف ما كو؟       گوش شنوا كو؟

                                               

                                               سيد اشرف الدين حسيني

*مطالعه ادبيات انتقادي شيريني خاصي دارد.در اين چند روز تعطيلي آثاري از ادبيات انتقادي را خواندم از جمله مقاله هاي دهخدا در روزنامه صور اسرافيل.واقعا دلنشين بود.      

 

 

اصلاحات در تعطيلات

تمام شد اين دو روز تعطيلي خسته كننده.خيلي دلم ميخواد لزوم تعطيل رسمي شدن اين دو روز رو بدونم.بابا نا سلامتي ما كشوري هستيم پيشرفته و متمدن،داراي حق مسلم انرژي هسته اي!،قراره كه در كل جهان صلح و آرامش و عدالت برقرار كنيم(البته هيچ اشكالي نداره كه تو مملكت عزيز خودمون عدالت آرامش اينقدر ناديده گرفته شده كه كاملا از بين رفته!!)،قرار تيم ملي فوتبالمون به راحتي آنگولا رو ببره،مكزيك رو بپيچونه و پرتغال رو هم پوست بكنه!(ترتيب بازي بعد از آنگولا رو نمي دونم دقيقا).اون وقت نصف روز هاي سال رو تعطيل هستيم و كلي  عقب افتاده در انجام كارها حتي ضروري ترين كارهاي روزمره.خدا كند كه كمي از اين تعطيلات شامل اصلاحات شود.!

*تا اطلاع ثانوي هم به علت شروع بازي هاي جام جهاني و بازي هاي تيم ايران و بالا رفتن تب فوتبال شعار ویوا ایران! هورای ایران ! جانشين تمام شعارها مي شود.حتي شعار انرژي... .

نوشته رنگين كماني

گاهي آرزو مي كنم كه:كاش!اي كاش ستاره ي دريايي بودم،چسبيده به يك صخره در عمق اقيانوس و روزگارم را به بي خبري از عبور فصل ها مي گذشت!بي خبر بودم از طلوع ماه و سر زدن خورشيد!نمي دانستم كه عمر صنوبر هزار ساله چگونه به پلك زدن صاعقه يي خاكستر مي شود!نه گلوله مي شناختم نه كلاهك هسته يي را .. ولي ..ولي من و شما انسانيم!انسان هايي كه در سياره مقدس زمين نفس مي كشند و تن به هي هي چوپان ها نمي دهند!زندگي گله وار سزاوار انسان نيست!پس بياييم كودك شويم!در لبخند كودكان سفر كنيم!كودكان ضامن آغازه دوباره ي جهانند!شعف را با خود دارند و شور حيات را!چشمانشان آيينه ايست كه دروغ را نمي شناسد و دستانشان قاصدكان مهر است!هم بازي شدن با كودكان ما را به انسانيت از دست رفته ره نمون مي كند و با گريستن هر كودك،زمين براي واحه يي از گردش باز مي ماند!

زنده گي مي گذرد!فرصت جاودانگي كوتاه است!...

در هر كبوتري كه پر مي كشد

                         اوج مي گيرد،

                                  تير مي خورد،

                                             مي افتد،

                                                 ما زنده مي مانيم!

*وقتي خبر به دنيا آمدن جيرجيركي به گوشم مي رسه يك دنيا خوشحالي مياد سراغم.بچه ها وقتي به دنيا ميان فقط رحمت و بركت خدا هستند.انشا ا.. اين جيرجيرك هم سالم پا به اين خاك بذاره!

                     

                     

                              

                                           

 

پراكنده گويي

۱.داره از راه ميرسه ده روز پر از خستگي و شب بيداري و ... .از فردا نه روز براي آماده شدن فرصت دارم.مي خواي درس بخوني اما كتاب هاي نخونده،يك عالمه بريده روزنامه، فيلم هاي نديده (مثل سري كامل فيلم هاي كيشلوفسكي) و ... همه و همه براي وسوسه كردن كافي هستند.با اينكه هر چي هم بخوني هيچي مثل از شب تا صبح خوندن قبل از امتحان نميشه اما خدا كنه از اين نه روز اقلا اندازه چهار روز مفيد استفاده كنم.

۲.دو سال پيش باغ هاي كندلوس رو ديده بودم.اينقدر به دلم نشسته بود كه منتظر اكرانش بودم براي دوباره ديدن.پر از صحنه هاي قشنگ و ناب همراه با موسيقي زيبا.حيف است وقتي پيدا شد حتما به تماشايش بنشينيد.

۳.کارت دعوتی برایم آمده که خالی از لطف نیست دعوت همگان:

نمایشگاه ورک شاپ گزیلا وارگا سینایی با همکاری بیماران مبتلا به سرطان موسسه خیریه بهنام دهش پور.کل فروش صرف درمان بیماران نیازمند مبتلا به سرطان و امور خیریه می گردد.

زمان:جمعه ۵ خرداد تا چهارشنبه ۱۰ خرداد

ساعت بازدید:۱۷ الی ۲۱

مکان:دولت چهارراه قنات به سمت پاسداران.جنب داروخانه اکسیر کوی سلیمی کاشی ۲۶

تلفکس:۲۲۵۸۲۷۵۸-۲۲۵۴۰۴۰۷

...

قلم های شکسته را چه کسی بند می زند؟

قلب های شکسته را چه کسی ...؟

خیلی وقت است صدای پیرمرد چینی بندزن را نشنیده ام.ای کاش به این ورها سری بزند.

آفسايد

آفسايد رو نديده بودم.امروز به همت بچه هاي كانون هفت و با حضور جعفر پناهي و شادمهر راستين فيلم رو در دانشكده ديدم.جعفر پناهي هم قبل نمايش حرف زد و هم بعد نمايش.گويا قبل از نمايش در دفتر رييس دانشكده پرسيده بودند كه فيلم موردي خاصي نداره!!!!!!!!! و باعث مشكلي نميشه كه باعث ناراحتي پناهي شده بود و قبل از نمايش با انتقاد از اين جمله گفت:من فيلم سازي اجتماعي هستم و متاسفانه هنوز موفق به مجوز گرفتن براي نمايش عمومي نشده ام تا واكنش عامه مردم را نسبت به فيلمم بدانم اما خيلي خوشحالم كه فيلم در جمع دانشجويان نمايش داده و نقد مي شود.

از ديدن آفسايد هم مثل دايره لذت بردم اما با اين تفاوت كه در دايره شخصيت ها با تمام تلاش روزنه اي براي عبور از اين مرزبندي ها پيدا نمي كنند اما در آفسايد روزنه اي كوچك پيدا مي شود و مي توان اميدوارتر بود.دايره و آفسايد و ... تنها تلنگري است براي اينكه فكر كنيم آيا اين محدوديت حق ما است يا نه؟

*پناهي اشاره اي هم به سرود اي ايران داشت(تيتراژ پاياني فيلم) و گفت:اين سرود تنها سرودي است كه پسوند نظام حكومتي را ندارد(چه بعد چه قبل از انقلاب)و فقط از ايران و ملت ايران صحبت مي كند.

 

ارزش حجاب

از وقتي كه موضوع لباس ملي مطرح شد در زمينه چادر هم طرح ها و مدل هاي مختلفي ارايه شد:چادر كمري،چادر عربي ايراني(مدل برش فرق مي كنه)و... .اين خيلي خوب هست كه چادري با آستين دوخته شود تا فرد قدرت عمل بيشتري داشته باشه اما نبايد فراموش بشه كه اين مدل ها براي تشويق به حجاب برتر بوده نه يك مدل براي ايجاد نوع جديدي از بدحجابي و ناهنجاري.متاسفانه بعضي افراد نوع جديدي از بد حجابي رو همراه با چادر باب كردند.يا بايد حجاب داشت يا نداشت،اي كاش به باور برسيم و با اعتقاد حجاب داشته باشيم و با اعتقاد روسري و مقنعه و چادر سر كنيم. آن وقت تحمل گرما و سرما و شنيدن حرف ها راحت راحت ميشه.  و ای کاش بستر فرهنگی مناسبی داشته باشیم تا افراد با دید مناسب حق انتخاب درست داشته باشند.