فقط همین
آنقدر خیره می شوم و نگاه می کنم که چشمانم می سوزند. خیره می شوم به این صفحه مانیتور و خودم را نگاه می کنم. شاید افتاده ام دنبال واکاوی خودم. هی نگاه می کنم و حس می کنم چیزی عوض شده. کم و زیاد شدنش برایم مهم نیست, فقط می خواهم چیستی اش را بدانم که نمی شود.
نه. آینه هرگز. از آینه خوشم نمی آید. عکس خوب است برای زل زدن. چشم های او هم خوب است البته. دوست داشتم با او راه می رفتیم روی برف ها. صدای له شن برف ها زیر کفش هایمان را این جا در این منطقه استوایی شنیدم. من خندیدم و عینک او را بخار گرفت.
نتیجه نهایی اش مهم نیست. همین قدر بس است که من نگاه می کنم به خودم. به همان عکس ها. خودم با خودم جلو می روم. رسوب نمی کنم و خاکستری روشن می مانم.
نه. آینه هرگز. از آینه خوشم نمی آید. عکس خوب است برای زل زدن. چشم های او هم خوب است البته. دوست داشتم با او راه می رفتیم روی برف ها. صدای له شن برف ها زیر کفش هایمان را این جا در این منطقه استوایی شنیدم. من خندیدم و عینک او را بخار گرفت.
نتیجه نهایی اش مهم نیست. همین قدر بس است که من نگاه می کنم به خودم. به همان عکس ها. خودم با خودم جلو می روم. رسوب نمی کنم و خاکستری روشن می مانم.
+ نوشته شده در 2008/1/19 ساعت 11:54 توسط فاطمه


