ستاره سحابي

 - ميگن اگه وقت سال تحويل به سحابي جبار نگاه كني و آرزو كني آروزت بر آورده ميشه.البته اين رو دخترا ميگن.ستاره سحابي

 - حالا كجاست؟

 - اگه به سمت غرب نگاه كنيد سه تا ستاره پر نور مي بينيد كه تو يه خطن اون كمربند جباره.اگه بيشتر دقت كنيد سه تا ستاره كم نور ديگم هستن كه پايين تر از اونان.اون ستاره وسطيه خود سحابي جباره.

       (قسمتي از ديالوگ فيلم خيلي دور، خيلي نزديك)

 *بعد از هر بار ديدن فيلم(۶بار) به خودمم قول دادم كه موقع سال تحويل چشمام رو بدوزم به سحابي جبار و آرزو كنم.حالا امشب وقتش رسيده.

 *اگر به دنبال يه حس خيلي خوب هستين شنيدن موسيقي فيلم خيلي دور، خيلي نزديك رو از دست نديد.

*سال نو مبارك .

 

...

پیدا کردن کلی دوست جدید که هر کدوم یک دنیا با دیگری فرق داشت. یاد گرفتن و یاد دادن و گذراندن ساعاتی خوب با هر کدومشون (مخصوصن با بچه های دانشکده)،اضافه کردن روزی چند دقیقه مطالعه عمقی قرآن همراه کار کردن بر روی معانی،نوشتن وبلاگ،دیدن فیلم،کتاب خوندن،دیوونه شدن،قاطی کردن و رسیدن به آخر خط! و ... همه این ها کارهای سال گذشتست.میدونم که در سال آینده هم همه این کارها رو تکرار خواهم کرد اما یه چیزی عوض شده یک حس جدید،یک انتظار ملس برای از بین رفتن این فاصله های مکانی و فیزیکی به کارهای همیشگیم یک رنگ و بوی جدیدی بخشیده.ای کاش که پاییز آینده...

 

 

سراب

پرگار وار حاشیه پرداز بوده ام                                هر دم روان به نقطه آغاز بوده ام

دائم به چشم اینهمه تحمیل گشته ام                   مثل سراب پشت هم انداز بوده ام

من را به دستگاه دگر کوک کرده اند                       در جمعتان کمانچه ناساز بوده ام

در زیر سقف ساکن خالی از آسمان                      بیچاره من که عاشق پرواز بوده ام

انگارها به حتما تندی رسیده اند                          حتی برای دوست ترین راز بوده ام

من میروم که در جمع بی صدایتان                        تنها منم که تشنه آواز بوده ام.

*شعری که دوست دارم اکثر لحظات زمزمه کنم.

اجتماعی بودن یا نبودن!؟

بایستی با مردم زیست تا از ایشان آموخت،ولو به اندازه اهدای پنج کتاب،ولو به اندازه بازی کردن با پنج کودک.

فکر میکنم این جمله و از این قبیل جملات بهترین هدیه به آدم هایی هست که وقتی کنارشون هستی(چه از سر اجبار چه تمایل) کلی کسل و دمق میشی و تنها آرزوت میشه فرار کردن از کنارشون.باید این جمله هارو روزی سه بار صبح و ظهر و شب سر مشق کنن شاید فرجی بشه! بابا هر چقدر هم که تحصیلات و مقام و ... داری اندازه سر سوزنی هم اجتماعی باش.امروز در یک مکان فرهنگی نظاره گر این افراد بودم(زجرکش شده بودم.بیچاره اونیکه که باید هر روز تحملشون کنه.آخی الهی....) اون وقت چند قدم کنارتر چندنفر دیگه که نمیشناختیشون ولی وقتی نگاهشون میکردی با نگاه و لبخندشون یه حس خوبی رو بهت منتقل میکردن نشسته بودن.انگاری اون دو تکه جا دو دنیای متفاوت بود منتها یکی دنیای بی تفاوتی و انزوا و دیگر دنیای اجتماعی و لبخند و .... .

کلاس پنجم بودم که اولین دوستم از دست دادم.شاداب مثل همیشه با همون لبخند همیشگیش ازم خداحافظی کرد و رفت و من دیگه ندیدمش چون همون روز عصر مونده بود زیر آوار. دوم راهنمایی فائزه تصادف کرد. درست موقعی منتظر بودم خبر قبولی جفتمون تو المپیاد بهش بدم خبر رفتنش به گوشم رسید.سوم دبیرستان مرضیه بعد یک سال تحمل درد سرطان رفت.امروزم خبر دادن که سارا .... . نمی دونم چرا نه حوصله رفتن به خونشون رو دارم نه طاقت دیدن اشک های مادرش.برای اولین بار نمی خوام واسه بدرقه یه عزیز راهی بهشت زهرا بشم.میخوام بشینم تو خونه و این لحظه ها رو با دیدن همون چندتا عکس یادگاری بگذرونم.سارا دارم همون شعر همیشگی رو زمزمه میکنم می شنوی؟

جاده اسم من فریاد میزنه

میگه امروز روز دل بریدنه 

کوله باری که پر از خاطره هاست

روی شونه های لرزون منه

 

 

...

۱.هنوزم در بهت وقاحت و بی شرمی و گستاخی مردان انتظامی این خاک باقی موندم. بعد از آروم شدن اوضاع تا فردسی پیاده اومدم و این چند خط رو زمزمه کردم:

ذهن خالی باد

گنجایش حرف حق را ندارد،

درست!

من اما مجاب فرومایگان نخواهم شد

من یقین دارم

که سرانجام در امتداد صبوری ها

آواز امید از پس آوارهای آرزو

طلوع خواهد کرد.

در طول مسیر هم از تحلیل های مردم بی اطلاع از موضوع!بی بهره نموندم.یکی می گفت یه سری همجنس باز بودن که... اون یکی با یه عالمه ریش و یه چفیه میگفت با کمک امام زمان هم این توطئه!!!! هم خنثی شد .

۲.واسه چک کردن آفلاین و میل کانکت میشم هر چی هست راجب انرژی هسته ای و شورای امنیته و تشویق دوستان اون ور مرزی برای کوچ کردن.حالم بد جوری گرفته میشه و سراغ رسانه ملی میرم اخبار از سفر احمدی نژاد میگه .میون جمعیت روی یه پلاکارد، بزرگ نوشته هالوکاست بزرگترین دروغ تاریخ!! حاشیه های سفر هم بسیار جالب توجه است:رئیس جمهور به خاطر ازدحام جمعیت مجبور شده از روی سقف ماشین ها تا جایگاه سخنرانی بره!(خسته نباشن مردم حماسه ساز لرستان).از تلویزیون پناه میبرم به تاریکی .یه عالمه سوال و فکر هجوم میرن طرفم اما من تنها در فضایی پر از تضاد و دروغ و بی عدالتی و شعارهای مهرورزی و ... دست و پا میزنم.

امان از دست این افکار....

نشسته بودم رو پله های جلوی ضریح. نیم ساعتی میشد که خانم بغل دستی بد جوری آه و ناله میکرد اولش توجهی نکردم چون تو این موقعیت ها آدم بدون توجه به اطرافیان دلش میخواد راحت و بی دردسر گریه کنه و حرف بزنه تا عقده های دلش خالی بشه. اما گریه و ناله های این خانم هم غیر طبیعی بود هم دل منم ریش کرده بود. صداش کردم یه دفعه بیچاره سرش بلند کرد و با یه لهجه خاصی که به زور و زحمت می فهمیدم  چی میگه بهم فهموند که از شدت درد کمر و پا نمیتونه حرکت کنه.با هر زحمتی بود بلندش کردم تا اتاق فوریت های پزشکی داخل حرم بردمش.بعد معاینه سرپایی دکتر گفت کوچکترین حرکت باعث فلجی کامل میشه و باید تا رسیدن آمبولانس صبر کرد.نشستم کنارش و گفتم با این وضعیت اینجا چیکار میکنه گفت:چند وقته که سیاتیک شدید داره و حتمن باید عمل بشه اما اومده که از امام رضا شفا بگیره و وقتی با زحمت زیاد(همراه با مقدار زیادی کتک خوردن) رسیده جلوی ضریح چند تا ضربه حسابی خوده به کمرش و .... گفتم سیاتیک که درد لاعلاج نیست که بدون هیچ دوا و درمانی از یه راه دور خودت رو تا اینجا رسوندی واسه شفا گرفتن این درد با یه عمل خوب میشه اما متاسفانه این باور عامیانه و غلط بد جوری تو ذهنش جا افتاده بود که حتمن باید دستش به ضریح بچسبه تا شفا بگیره.      نمی دونم چرا اما هر چقدر که زمان میگذره و همه چیز پیشرفت می کنه این افکار عوامانه و سنت های غلط هنوز که هنوزه پا برجا هستند و هم باعث زحمت می شوند  و هم تا جایی اثر می کنند که باعث از هم گسیختگی آدم ها از یکدیگر میشوند.دختر تا ازدواج نکرده نباید دست به صورتش بزنه! بچه اول باید پسر باشه!! زنی که طلاق می گیره یا بیوه میشه...!!! شب اول عروسی .....!!!!!!! و هزاران چیز دیگه که هیچ دلیل منطقی و عقلی ندارند و فقط واسه زجر دادن ساخته شدند. حتی خود من و شما هم به نوعی زخم خورده این افکار پوچ هستیم و شاید باز هم زخم خورده شویم.ای کاش جای از بین رفتن افکار و سنت های خوب این افکار عامیانه از بین بروند.

 

 

 

 

 

 

 

یادم و یادت باشد‍!

امروز عصر ساعت ۱۴:۱۶

با نگاهت تازیانه ای زدی

 بر روح خسته و نا آرام من

با هر حرف و کلمه لرزاندی

قصر آرزوهای مرا

غروب ساعت ۱۸:۱۵

با هر نگاه گرمت

جان تازه ای گرفتم

بدون تو نه توان لبخندیست, نه توان گریستنی

یادم باشد که آن هفت نادعلی

رمز به پایان رسیدن جدایی ماست

و تو  یادت باشد که

انتظار تو 

                تنها متعلق به من است.

 

 

...

این آقا! هم به اصطلاح از اون ترمز بریده هاش هستند. این روزها این جور آدم ها میدان عمل وسیعی پیدا کرده اند و انگاری آب زیادی دیدند برای شنا کردن. از کاراشون و ایده هاشون یه عالمه فحش و ناسزا جمع میشه تو مغزم که بگم اما ...

پویان عزیز  هم از حذف تعطیلی ۲۹ اسفند گفته و عهدش. این حذف تعطیلی هم شاهکار دیگریست از بالانشینان مملکتی.مملکت اسلامیست دیگر! چه می توان کرد؟!

من شاکیم!

از دوستی شنیدم دکتر نمکدوست امروز پایان نامه کامل و صحافی شده خود را به دانشکده و کتابخانه تحویل داده است. فکر می کنم او دیگر میل و اشتیاق فراوانی برای بازگشت به دانشکده نداشته باشد و مانند بقیه همچنان در بهت این اخراج ناگهانی باشد. از همان دوست جویای حال و احوال استاد شدم گفت که استاد سرحال است و آن لبخند همیشگی بر روی لبانش.(خدا را شکر)

واقعن افسوس می خورم حالا که نوبت من و هم سن های من شده دانشکده کم کم از استادهای خوب و واقعی خالی میشه. با اساتید این ترم همون بهتره که سر کلاس مشغول مطالعه آزاد و وقت گذرونی باشم.آخه این یدک کشیدن اسم استاد و دکتر و ... به چه فایده وقتی سر کلاس با بافتن اراجیف به هم لحظات و دقایق طلایی چندتا جوون رو هدر می کنن.حالم از این عنوان های الکی و دروغین به هم می خوره وقتی پشتش هیچ آگاهی و دانش و شعور نیست.من و امثال من شکایت داریم. از این وضع مسخره خسته ایم. کاش دکتر نمکدوست و امثال او به داد ما برسند.

...

کانت وصیت کرد روی سنگ قبرش بنویسند دو چیز جان مرا از اعجاب لبریز کرد:

۱.ستاره های بالای سر که وقتی به آنها می اندیشم کوچک و کوچکتر می شوم تا آنجا که به کرم کوچکی در یک منظومه بزرگ تبدیل می گردم.

۲.وجدان درون که وقتی به آن می اندیشم قانونگذار حقوق و معنویت می شوم که دنیا با همه بزرگی اش پیش من کوچک است.

 من و شما هم برامون مهمه که چه نوشته ای روی سنگ قبرمون حک بشه؟!