حواسمان باشد از دایره فرهنگ  اخراج نشویم

این آقا فیلم می سازد, از همان ابتدای فیلمبرداری خبر ساز می شود, فیلمش در جشنواره نمایش داده می شود, فیلمش فقط خنده داشت و چندتایی دیالوگ شاهکار برای خندیدن اما کارگردانی به هیچ وجه, شب آخر جشنواره در سالن سینما عصر جدید برای دیدن فیلمش آنقدر ازدحام و دعوا و فحش و فحش کاری می شود که خودش فیلمی است, چون فیلم خندانده است و  نظر مخاطب را صرفا از این جهت که 16 عضله او را برای خندیدن و قهقهه زدن به کار انداخته است جلب کرده است, در صدر آرای مربوط به فیلم مردمی قرار می گیرد اما همان آقا با چند نفر دیگر فکر می کنند حالا که چنین شده پس حتما باید نامزد دریافت سیمرغهای دیگری هم شویم و خلاصه سودای سیمرغها را در سر می پرورانند اما وقتی که این خیال تبدیل به این جمله "زهی خیال باطل" می شود دنیا تلخ شده و آن مرد کاری می کند و حرفهایی می زند که ... .

با خودم فکر می کردم حالا که چوب و چماق کنار رفته و فرهنگ وسیله شده است برای بیان عقاید و افکار و مبارزه دیگر فضایی با توپ و تشر و حرفهای ... مسموم نمی شود اما انگار باز هم "زهی خیال باطل". داوریهای جشنواره امسال مثل فوتبال تو سری خورده ما, از حاشیه پر شده است. مگر آن سال که مارمولک جایزه ای در حد خودش نگرفت این جار و جنجالها به پا شد؟! آن هم مارمولک که قابل قیاس با اخراجیها نیست. این جشنواره بود یا میدان جنگ و پرتاپ نیش و تیکه؟! آقای ده نمکی خیلی سخت است اگر کس یا کسانی به ساز شما نرقصند؟!

این یک توصیه است برای دیوانگان ترشیجات

این تنها یک توصیه به افرادی هست که عاشق چیزهای ترش هستند آن قدر که کله شان سوت بکشد و آن وقت کیف دنیا را کنند. مقداری آلو را برای چند روز حداقل ۱۰ روز در آبغوره بخوابانید! و بگذارید بماند. بعد از آن خواهید دید که چه چیزی به بار می نشیند. آن قدر فوق العاده هست که دائما به یخچال سری بزنید. فقط مواظب فشار خونتان باشید که سقوط آزاد نکند.

 

بوی گند مهرورزی با هیچ خوشبو کننده ای از بین نمی رود

آقای الپر فراخوانی داده اند در رابطه با این عمل شنیع و دور از انسانیت "دبيرخانه كارگروه تعيين مصاديق پايگاه‌‏هاي غيرمجاز اينترنتي". نمی دونم چرا بعد از آن عمل بسیار از ادب آزادی به دور این دبیرخانه با آن اسم عجیب و غریب و مسخره اش تنها, خندیدم. انگار درد دیدن این جمله  "مشترک گرامی, بنابر دستور مقامات! دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد" تازه شد. آرزو کردم تمام فعالیتهای سیستم اداری و اجرایی کشور مثل همین بخش فیلترینگ دارای سرعت فوق زیاد باشند تا شاید سرسوزنی از وضعیت آشفته این مملکت رو به بهبودی رود. این خنده ام وقتی بیشتر شد که بیلبورد "آموزش اینترنت رایگان" را سر چهار راه قصر دیدم. کدام اینترنت؟! همان اینترنت از صافی رد شده این نظام؟! همان اینترنتی که آزادیش را سیاه کرده اند؟! همان فضای مجازی که مورد مهرورزی مقامات قرار گرفته است؟! می خواهند این جا را هم از ما بگیرند, بوی گند مهرورزیشان هم به این جا و این فضا رسیده.صدای پایشان را می شنوید؟ دیگر این جا هم امن نیست... .

ربط یا بی ربط دوست دارم این شعر "نصرت رحمانی" را بخوانم:

هشدار

نوک پرنده را

هرگز مبند

با بالهایش آواز خواهد خواند

پر و بالش را در هم مشکن

با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان

لبان شاعر را مبند

این گلاب خاتون را دوست دارم, بی حد و حصر

 بهره چندانی از جشنواره فیلم امسال و نمایشگاه عکس و پوستر و مواد تبلیغی در خانه هنرمندان نبردم.از بین عکسها تنها این عکس بود که چشمم را گرفت. بدون شک هر جا که گلاب آدینه باشد, لذت زیادی هم انتظار مرا می کشد. مگر می شود بازی گلاب آدینه را از "سلطان و شبان" گرفته تا "زیر پوست شهر" و "مهمانی مامان" تا همین "وقتی که همه خواب بودند" را فراموش کنم و کنیم. این عکس هم گریم گلاب آدینه را در فیلم وقتی که همه خواب بودند نشان می دهد (عکاس فیلم: علی زارع). پیر شدن و چروکیده شدن پوست, دوست داشتنی و معصوم ترش می کند.

...

خواب دیدم همه چیز آتش گرفت و دود شد رفت هوا, همه چیزهای شاد و رنگی من را غارت کردند و بردند. افتادم تو یک سیاه چال که پر شده از خاطره های زنده منحوس و عذاب آور. خاطره های پوسیده جون گرفته بودند و به من نیشخند می زدند. از خواب که می پرم دلم خالی شده. اصلا انگار نه انگار که من همون "فاطمه" صبحی هستم که کلی با ذوق نشستم و چهل گیس بافتم برای خودم! شلوار پیشبندی پوشیدم و مشغول شدم به باغبونی. خوب شد که هانی سر رسید و حرف زدیم. من از خودم هم می ترسم چه برسد به اویی که آن طرف  این خیابان پرت ایستاده و به من زل زده.

باز هم خوابم می آید...

کیمیایی را بعد از گوزنها چه شد؟!

کیمیایی را بعد از گوزنها چه شد؟! حاضرم چندین بار دیگه گوزنها رو ببینم( اون دیالوگ فراموش نشدنی وثوقی به قریبیان در آخر گوزنها یادتون هست که گفت: نمردیم و گلوله هم خوردیم) اما به تماشای حکم و رئیس نشینم. شاید اگر چندتا دیالوگ اعتراض هم نبود خیلی بیشتر از این از اعتراض هم خسته می شدم. مرحوم فتحی موقع گلریزون در زندان دیالوگی داره که دوستش دارم. نحوه بیان و شکل بازی فتحی در اون سکانس جذابه و شاید تنها چیزی هست که باعث میشه که به سینمای کیمیایی بعد از گوزنها سری بزنم.

" سلامتی سه تن: ناموس و رفیق و وطن

سلامتی سه کس: زندونی و سرباز و بی کس

سلامتی باغبونی که زمستونشو بیشتر از پاییزش دوست داره

سلامتی آزادی

سلامتی زندونیهای بی ملاقاتی

...."

شاید از خیلی وفت پیشها به این فکر و عقیده رسیده باشم و باشیم که : خداحافظ سینمای کیمیایی, خداحافظ آقای نصرت فرزانه*!

* کیمیایی با اسم مستعار نصرت فرزانه برای آلبوم " زرتشت" فائقه آتشین ترانه سرود.

پرسه هایی در انقلاب (3)

خدا این سربازان را برای اسلام حفظ کند!

سوراخ شدن گوشت توسط سرب گلوله!

عکس این صحنه را در حوادث کوی دانشگاه دیدیم

نگاه کن مرده ها به مرده نمیرن!

اتحاد, اتحاد رمز پیروزیست!

چی بگم الان, اتحاد بوده دیگه!

زنان, همیشه در صحنه

بازرگان را خدا رحمت کند

مرحوم طالقانی, روحش شاد

و انفجار نور !

                                                                                                                    " والسلام"

پرنس مویخکین جنون داشت.... !

میگم: امروز احساس می کنم شدم مثل "پرنس مویخکین" کتاب "ابله" , می خنده و میگه که اما من هميشه مثل دلقک "هاينريش بل" هستم!. من خود خود هانس هستم, سرنوشتم, عقده هام, دلتنگی هام و غصه هام. گفتم: پاتم درد می کنه؟ گفت: آره, از اسفند پارسال. خواستم بگم که خوشحالم که هنوز ابله " داستایوفسکی " رو نخوندی و با "پرنس مویخکین" آشنا نشدی, اما نگفتم و طرف رفت!

پرسه هایی در انقلاب (2)

اطراف دانشگاه تهران در بهمن ۵۷

بدون شرح

دولت موقت

می گویند این خدمتکار شاه بوده که در شهر گردانده می شده است!

اولین رئیس جمهور انقلاب اسلامی

بیطرف و رجایی در تسخیر سفارت آمریکا

اسفند ما ۵۷

هویدا در سردخانه

با این نوع اجرا و ادبیات, پناه بر خدا !

" بیننده من,عزیزم, دلبرکم به این تصاویر نگاه کنید"*

*فرزاد حسنی, برنامه فوق العاده,19/11/1385

پرسه هایی در انقلاب (1)

به پیشنهاد مادربزرگ معظم گوش دادم و سی دی همشهری جوان را خریدم. عجب چیز با ارزش و خوبیست برای آنها که می خواهند راجع به آن روزها بدانند. می شود چند ساعتی را در کو چه پس کوچه های انقلاب پرسه زد و خوش گذراند. این بار بریده هایی از روزنامه های آن زمان می گذارم و در پستهای بعدی عکسهای دوران انقلاب را.

اما این بار دولت آزادیهای سیاسی را در دانشگاه نپذیرفت!

کاریکاتوری از اردشیر محصص

فریدون مشیری هم زخمی این انقلاب و راهش شد!

در تظاهرات ارمنی و مسلمان معنی نداشته است, همه اتحادی داشتند عجیب.

کاری از جواد علیزاده

هر روز تبرئه نامه ها در روزنامه ها  چاپ می شد.

گمشده ها در آن زمان زیاد بودند.

 

باز هم کاری از جواد علیزاده

قابل توجه مارکسیستها و طرفداران چپ مارکسیستی

 

آیا نجات دهنده ای هست؟

هیچ تضمینی برای هیچ کداممان نیست که فردا یا حتی تا ساعتی دیگر مثل این لحظه سالم و سرحال باشیم. هر اتفاقی ممکن است بیفتد تا دیگر این جور نباشیم. تصادف,سرطان, ام اس و .... هر لحظه در کمین من و شمایی است که همین حالا در نهایت سلامت هستیم. اگر برای من و شمای فرضی که گرفتار یکی از انواع بیماریهای خاص مثل ام اس بودیم یک همچین موقعیتی پیش می آمد, چه می کردیم؟ نمی دانم خانواده یک فرد بیمار خاص و صعب العلاج را دیده اید یا نه, به هر دری می زنند تا به هر قیمتی ساعتی را بر عمر بیمارشان بیفزایند. هر طور که شده پول را فراهم می کنند تا شاید بعدها افسوس این لحظه های از دست رفته را نخورند که "ای کاش فلان قرص یا آمپول را تهیه کرده بودیم, شاید کمی بیشتر زنده می ماند." سخت است و تلخ اما بخش دولتی و دولتمردان جواب گوی این افراد خاص نیستند. این افراد و خانواده هایشان هم از بیماری و غم آن رنج می برند و هم از لحاظ اقتصادی تحت فشار مضاعفی هستند. قبلا هم گفته بودم که اوضاع این بیماران برای تهیه دارو و آمپول به هیچ وجه مساعد نیست, اما من و شمایی که توانایی کمکهای کلان نداریم هم می توانیم کاری انجام دهیم؟بله, انگار می شود با یک کلیک برای بیماران مبتلا به ام اس  کاری کرد . بلاگرها همیشه نشان داده اند که می توانند با هم کارهای بزرگی را انجام دهند و باز هم نوبت امتحان بلاگرها رسید. توضیحات کامل را نقطه ته خط داده است و نیازی به زیاده گویی من نیست . می دانم که این بار هم بلاگرها می آیند, مثل همیشه.

این پست همه اش ناله است!

حکم بازی می کنم اما اصلا منتظر تک خال دل نیستم, من چه مرگمه؟ یاغی شدم بدجور! الکی الکی خوبم و به همون سادگی و الکی الکی تلخ تلخ. هنوز هم در پی این سیگارم .

...

" قربان مقدراتت, آخدا ! "

کمی تصویر

خانمها در همه حال به قوانین احترام می گذارند!

هم خدا, هم خرما

طرف زنگ زده به پیتزا فروشی هشت تا پیتزا سفارش داده با یک کتاب لاغری در ۱۰ روز!! امان از این شکم پیچپیچک.

...

همیشه دیندن چهره و ملاقات کردن اهالی وبلاگستان جالب بوده و هست. امروز خانم دکتر با نشون دادن نوه عزیزشون من رو سورپرایز کردن. جناب عامه پسند هر شب می نویسه, کوتاه و مختصر اما نوشته هاش پر از شیطنت و معنی و تازگیه. این آقا خونه ای دیگری هم دارن به نام کتابهای عامه پسند که الحق ولانصاف مرجع و منبع خوبیست برای آشنایی و انتخاب کتاب. جناب عامه پسند خوشحال شدیم از دیدارتان.

برای 120000 تومان ناقابل چه کارها که نباید کرد!

برای گرفتن اطلاعاتی درباره یکی از زیر مجموعه های مجموعه وامهای متنوع! دانشجویی سری به امور دانشجویی دانشکده زدم. برای گرفتن ۱۲۰۰۰۰ تومان وام باید:۱. به یکی از دفترخانه های ثبت رفت و با پرداخت مبلغی بین ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ تومان تعهدی برای بازپرداخت وام داد. ۲. حتما باید یک کاسب دارای پرونده کسب معتبر یا یک کارمند رسمی ضامن شخص شود. ۳. فرمها را پر کرد تا بعد از دو ماه ۱۲۰۰۰۰ تومان ناقابل به حسابت ریخته شود. شرایط که اعلام شد عطای این وام دانشجویی رابه لقایش بخشیدم چون باید چیزی بیشتر از همان مبلغ را از نظر وقت و انرژی صرف می کردم. یکی از آرزوهام همیشه همین بوده که اسیر بوروکراسیهای حاکم بر نهادها و ادارات نشوم!

...

پاره ای از اوقات با انجام دادن بعضی از کارهای خیلی معمولی سرشار از یک حس خوب میشم. یک چیزی میره زیر پوستم که سر شوقم میاره. نمونه اش اتو کشیدن لباسهای باباست. دونه دونه پیرهنهاشو با دقت اتو می کنم و بعد از کشیدن کاور آویزون کمد می کنم. هر پیرهنش بوی بابا رو میده و همین مستم می کنه.نمی دونم این که می گن " دخترها بابایی هستن" مبنای علمی و منطقی داره یا نه, ولی در مورد من یکی که بدجوری صادق شده!

آیا بود و نبودمان به دست نابودی سپرده شد؟!

از این فیلمهای مستند زمان انقلاب خوشم میاد. انگار اون کشور با این کشور فرق داره. آدمهاش با اون تیپهای جالب و با اون شورو حال وقتی در راهپیمایی هستن انگار با تمام وجود ریختن تو خیابونها و شعار میدن. انگار دیگه هیچی براشون اهمیت نداره. همه یک تنه گوش به فرمان یک رهبر و مقتدا بودن. یک اتحادی بین مردم هست که فکر می کنم دیگه اصلا پیدا نشه. از دوستی پرسیدم که نظرت راجع به انقلاب اسلامی ایران چیه؟ گفت:" انقلاب شبیه باباي عرق خور یا معتاد مي مونه, میشه کشتتش؟!" بعد از گذشت نزدیک 30 سال از انقلاب چرا هر سال نفرت از این انقلاب زیادتر میشه؟ چرا هر سال این اتفاق کمرنگ تر و بی نور تر میشه؟ چه بلایی بر سر اون آرمانها اومده که حالا مردم آرزوی اون روزها رو دارن؟! با این مملکت چه کردند؟! چرا آنچه که می خواستند و می خواستیم نشد؟!

...

در قصه ها, کچل کفترباز, عاشق چل گیس بود!

کمی تصویر

امروز عصر, بازار تهران:

 

تعزیه

بادها

      نوحه خوان

بیدها

      دسته زنجیرزن

لاله ها

        سینه زنان حرم باغچه

بادها

      در جنون

بیدها

      واژگون

لاله ها

        غرق خون

خیمه خورشید سوخت

برگها

      گریه کنان ریختند

آسمان

         کرده به تن پیرهن تعزیه

طبل عزا را بنواز, ای فلک...

                                                             "عمران صلاحی"

گرفتن واحد با بدبختی و اعصاب خرد کنی, نوبر والله

این حالت درونی من است وقتی به هر دری می زدم تا ۱۳ واحدم را به ۱۹ واحد تبدیل کنم اما نمی شد. در آن بازار شام و اوضاع مسخره آموزش بالاخره موفق به اخذ ۱۹ واحد ناقابل شدم. عجب کار سختی است این انتخاب واحد کوفتی! وقتی از در دانشکده بیرون آمدم انگار که تیشه بر کوه زده بودم, خسته و کوفته. لعنت به این روز انتخاب واحد.

اینها مطلع قصیده ویرانی ماست

هیچ جای نگرانی نیست وقتی: هر عدد آمپول برای یک فرد سرطانی دانه ای یک میلیون تومان تمام می شود, افرادی که وضع مالی خوبی ندارند برای یک عمل ساده باید بیشتر از شش ماه در نوبت بیمارستان دولتی باشند و از درد لحظه به لحظه جان دهند, فرار دختران و پسران 14 درصد افزاش یافته است,گرانی و بی پولی و فقر بیداد می کند, حسابی داریم به نام "ذخیره ارزی" که درونش پر از خالی است و .... . اگر احساس نگرانی می کنید حتما دارای مشکل روانی هستید چون دومین شخص این مملکت خیالش راحت است و می خندد بی آنکه بداند تمام آنچه که به باد حسرت می رود تمام دار و ندار این سرزمین است.

مشکل اجتماعی در درون ما نهادینه شده است؟!

امروز در یکی از خیانهای شلوغ و پلوغ, همه عابران پیاده از وسط ماشینها به سختی عبور می کردند در حالی که پل عابر پیاده در بالای سر آنها بلا استفاده مانده بود و هیچ پرنده ای روی آن پر نمی زد!