دريا در خاك!
مثل من مثل يه كودك
مثل من مثل يه شاخه
مثل تو مثل يه پوپك...
پ مثل پوپك.همان دخترك شيرين دنياي كودك.همان كه دريا شد در نگاه پير و جوان،و خاطره شد در ياد مردم ايران...
پ مثل پوپك گلدره كه مولود پاك سرزمين تالش بود، و در روز عيد پاك از خاك به افلاك رفت...
دريا كه غرق خاك مي شد،ابرها سياه پوشيدند،ساحل عزا گرفت،بغض ها تركيد،چشم ها باريد و دل ها همه...دريايي بود...
دريا خشك نشد،دريا به خاك رفت تا زمين از بركت وجودش سيراب شود و جاني تازه بگيرد...
دريا رفت تا بماند،در يادها،در خاطره ها،در رگ پر خون هستي و در ...ابديت.
و اينك اگرچه دريا به ظاهر در خاك است اما به واقع با ماست،و ما نيز تا روزي كه ذره اي از خاك عشق در گل سرشتمان مانده باشد،دريايي مي مانيم...
*دیدن دوباره پوپک آن هم هر شب بهانه ای شد برای نوشتن چند خطي.
بچه هاي غزه و اورشليم چشم هايشان در تصرف گريه و غم است.آنها زنده اند اما زندگي نمي كنند! تا به كي جنگ؟تا به كي تن لرزه؟ آنها محتاج آرامش و امنيت هستند فارغ از بازي هاي سياسي، غزه بايد محل زندگي باشد نه يك قتلگاه.