مثل تو مثل يه كفتر                                    

مثل من مثل يه كودك

مثل من مثل يه شاخه

مثل تو مثل يه پوپك...

پ مثل پوپك.همان دخترك شيرين دنياي كودك.همان كه دريا شد در نگاه پير و جوان،و خاطره شد در ياد مردم ايران...

پ مثل پوپك گلدره كه مولود پاك سرزمين تالش بود، و در روز عيد پاك از خاك به افلاك رفت...

دريا كه غرق خاك مي شد،ابرها سياه پوشيدند،ساحل عزا گرفت،بغض ها تركيد،چشم ها باريد و دل ها همه...دريايي بود...

دريا خشك نشد،دريا به خاك رفت تا زمين از بركت وجودش سيراب شود و جاني تازه بگيرد...

دريا رفت تا بماند،در يادها،در خاطره ها،در رگ پر خون هستي و در ...ابديت.

و اينك اگرچه دريا به ظاهر در خاك است اما به واقع با ماست،و ما نيز تا روزي كه ذره اي از خاك عشق در گل سرشتمان مانده باشد،دريايي مي مانيم...

*دیدن دوباره پوپک آن هم هر شب بهانه ای شد برای نوشتن چند خطي.