ما آدم هاي اين دنيا, روي يك سياره معلق در فضا, مي خوريم, مي خوابيم, گند مي زنيم, دوست مي داريم, دوست داشته مي شويم و ... . ما زياد عجيب و غريبيم. هر كداممان روايتي هستيم بس طولاني. به غايت و نهايت هولناك و دردناك هستيم گاه گاه هاي بسياري. خبرهاي روزانه يمان هم پر از نكبت است. دوست داريم چنگ بزنيم به صورت ديگري. استثايي هم ندارد. با اراده يا بي اراده همه يمان به يك جور و يك شكلي خطي بر ديگري انداخته ايم و گذر كرده ايم. دردناك است. درد رخنه كرده در دنيا. رخنه كرده در لايه لايه هاي زندگي ما آدم ها. لحظه هاي اين دنيا ديگر سبك نيستند. همه شان مثل دود سيگاري غليظ كه تنبل است براي ناپديد شدن, گم مي شوند. اين دردناكي, فرسوده يمان كرده. اين خيلي دردناكي . . .
جايي در اين دنيا را سراغ داري كه نكبت از سر و رويش نبارد؟
راستي, صداي فلوت گريه دارد, زياد.
جايي در اين دنيا را سراغ داري كه نكبت از سر و رويش نبارد؟
راستي, صداي فلوت گريه دارد, زياد.
+ نوشته شده در 2008/5/19 ساعت 14:26 توسط فاطمه
|




