براي "ه.ح"

خلاصه ي بهاري ديگر / بي حضور تو / از راه مي رسد . . ./ و آنچه كه زيبا نيست زندگي نيست / روزگار است ...

"ش.ل"

تو كه مي داني, من معتادم به وجود رازآلود بعضي آدم ها و چيزها. يكي از آن ها هم وجود توست. خيالم راحت باشد از طرف تو؟ باشد, باشد. من ديدم كه مرا گوشه اي جا نگذاشته اي. من هنوز هاي بعدي را انتظار مي كشم. تو چه؟ انتظاري را مي كشي براي من؟