او نبايد پر بكشد

راستی چرا
در راستای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند
از یک نثار دریغ هم
دریغ می کنیم؟

راستی چرا
در راستای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند
از یک نثار دریغ هم
دریغ می کنیم؟
بگو بگو بهار نخواستيم بزي جون
كمبزه و خيار نخواستيم بزي جون
بهار اگه خاطر ما رو نمي خواد
صد ساله رفته كه بياد و نمياد
گوله تو سرماي سياه هم كه بشيم
منت آفتاب ديگه نمي كشيم
ما خودمون برف ها رو پارو مي كنيم
خونه رو از اين رو به اون رو مي كنيم
با تن گرم خودمون يواش يواش
از دلمون سرما رو جارو مي كنيم
هي در باغ سبز به ما نشون ميدن
عقلمون به باد آسمون ميدن
گريه نكن ما موندگاريم بزي جون
ما خودمون يه پا بهاريم بزي جون
ما خودمون برف ها رو پارو مي كنيم
خونه رو از اين رو به اون رو مي كنيم
با تن گرم خودمون يواش يواش
از دلمون سرما رو جارو مي كنيم
ما از همون مردم با حوصله ايم
كه هر چي هستن،هر چي هستن
اگه خوبن يا بدن
رو اين زمين سرد و گرم چشيده ها
رسم قشنگ موندن خوب بلدن.
* * *
اين انتخابات شوراي شهر حكم يك پس انداز داره برامون.پس لطفا از تحريم صحبت نكنيد و اگر دچار كمبود انگيزه هستين براي دريافت و كسب انگيزه هر چه سريع تر اقدام بفرمايين. شروع كنيد از همين امروز به فكر كردن براي انتخابات كه اگر دست روي دست گذاشته شود فرداهاي آينده روزگارمان از اين بدتر مي شود.
اگر امام جماعت براي محيطي علمي فرهنگي به نام دانشگاه انتخاب مي كنيد كسي را بگذاريد كه لحنش هم علمي و فرهنگي باشد.
۱.امام جماعت دانشكده هوار مي كشيد كه:چه معني دارد در ساعت نماز برنامه ها و جلسات علمي و نشست ها و ... برگزار مي شود.مگر زمان شاه نبود كه در ماه محرم و رمضان زن هاي فاحشه كار خود را تعطيل مي كردند! و ... .
۲.نمازم كه تموم شد سريع كفشم رو پا كردم و دويدم تا به جلسه انجمن صنفي برسم.(جلسات منظم انجمن صنفي در مورد موضوعات مختلف و پيگيري اعضاي انجمن اميدوار كننده ست و ساعت كوتاه نماز و نهار تنها موقعي هست كه كلاسي نيست و بچه ها امكان شركت در جلسه رو دارن.) با خودم فكر كردم چقدر روحيات پيش نماز دانشكده با بچه ها منطبق و جوره! اصلا ايشون از وضعيت امكانات ما خبر دارن؟ مي دونن كمبود هاي ما نداشتن ساده ترين امكاناتي هست كه براي تحقيق و فراگيري علم لازم و ضروري هستند نه امكانات اضافي.كاش حداقل دعايي مي فرمودن براي رسیدن ما به حقمون! اگر كمك و خيري نمي رسد از جانب شما حداقل مهلت تلاش رو از ما نگير حاج آقا.
بی ربط: اين اسلايد شوي زيباي منصور نصيري را از دست ندهيد.
"زن ها با جزئيات به شناخت مي رسند.به شناخت چيزي در عمق زندگي.بسياري از آن ها از كليات چيزي نمي دانند ولي جزئيات مثل دانه هاي مرواريد در صدف ذهنشان پنهان است تا در صورت پيدا شدن نخي،گردنبندي از آن درست كنند."
خانم دكتر گفتن:شنيدم كه اعلام شده به هر كدوم از توريست هاي آمريكايي كه به ايران بيان مبلغ ؟ دلار(دقيق يادم نيست!اما زياد بود) داده ميشه و به توريست هاي اروپايي هم چيزي در همين حدود اما كمتر.بعد هم پرسيدن كه ميدونيم كه بزرگترين مشكل توريست ها در اين چيه؟هر كسي يك چيزي گفت اما هيچ كدوم جواب مد نظر نبود.منظور خانم دكتر سرويس هاي بهداشتي و دستشويي هاي اينجا بود كه هنگام سفر به ايران مي شود بزرگترين مشكل توريست ها.بر فرض بخواهند با اتوبوس از تهران به كاشان بروند.وضعيت اين سرويس ها صرف نظر از شكل و شمايل! به طرز فجيعي حال به هم زن هست كه خود ايراني ها هم رغبتي ندارند براي استفاده كردن.
از وضعيت توريسم در ايران زياد با اطلاع نيستم اما اين رو مي دونم كه اگر مي خواستيم ميشد كه درآمد بهتري از اين چيزي كه هست از اين راه بدست بياريم.همين تركيه بغل گوش خودمان چه درآمد هايي كه به دست نمي آورد.فكر مي كنم با پيشرفتي كه افغانستان در اين مدت كرده تا چند وقت ديگه هم از صنعت توريسم ما هم جلو بزند.
چند تايي از بچه ها اين شعر فريدون مشيري رو خواستن كه چشم!بفرماييد:
دنيا به هم نمي خورد....
دنيا پر از حوادث گوناگون
دنيا پر از وقايع رنگارنگ
از مرگ،از تولد،
از صلح،جنگ،
از جشن،از جدايي
از فتح از شكست
هر لحظه صدهزار اتفاق هست!
اين آرزوي كوچك ما نيز
يك رويداد ساده است
من خود،درست و راست،نمي دانمش كه چيست
يك اشتياق پاك؟
يك آرمان شيرين؟
يك هاله مقدس؟
يك عشق تابناك؟
از نوع نامكرر"يك نكته بيش نيست"
در بين صدهزار هزار اتفاق،گم!
دنيا به هم نمي خورد اي مردم!
بعد از هزار مرحله دوري
بعد از هزار سال صبوري!
اين يك زياده خواهي نيست
اين نيست يك توقع بي جا!
اين نيست يك هوس
اين آخرين تضرع يك عاشق است و بس:
باري اگر به سينه دلي داريد
اين آرزوي ساده ما را بر آريد
ما را به هم ببخشيد.
ما را براي هم بگذاريد.
در اين لحظه هاي مانده به جا،از حيات ما.
ما را به يكديگر بسپاريد!
تو تمام مدت ديدن "ميم مثل مادر" ستون فقراتم مور مور مي شد.اول به خاطر بازي خوب گلشيفته بعدشم به خاطر آهنگسازي آريا عظمي نژاد ديدن فيلم برام مهم بود."ميم مثل مادر" از اون نوع فيلم هايي بود كه دوست دارم تلخيش رو تو ذهنم نگه دارم و گاه گاهي مزه مزش كنم.تقاطع رو گذاشتم براي آخر هفته اما شنيدم دقيقا مثل Crash می مونه.اگر دیدنش یه اطلاعاتی به من برسونین ممنون ميشم.
اين روزا افتادم رو دنده غر زدن و نق نق کردن.در راستای طرح خودسازی خودم امروز با خودم غر می زدم و فکر می کردم منی که تا این لحظه بی توقع و بی چشم داشت روزگار گذروندم و تا اونجایی که در توان داشتم برای دوستان و نزدیکانم محبت صرف کردم و این روش شده یکی از اصل های زندگیم چرا حالا باید از رفتار یک عزیز دلگیر بشم؟!اصلا چه توقع های نا بجایی دارم من این روزا؟!توقع یک کم ارزش گذاشتن و یک محبت خشک و خالی داشتن از کسی اون هم تو این دوره زمونه خیلی در خواست بزرگ و نا به جاییه.آهای رفیق!تو سرد باش و یخ ولی من همچنان برای محبت کردن هستم.اما بدون دنیا به هم نمی خورد اگه ... .
* شعري از فريدون مشيري
مهسا اضطراب داره.هر روز كه به اون كنكور نزديك ميشيم بيشتر تحت فشار قرار مي گيره.مي دونم كه تمام زندگيش به قبول شدن نفسش بستگي داره.براش كلي دلواپسم.گلرخ از رفتار يكي از بچه ها بدجور شاكي بود.كلي وسط حياط صحبت مي كنه و شكايت.با اينكه از سر درد داشتم جون مي دادم به دونه دونه حرفاش گوش دادم.بعدش نوبت مريم بود كه گزارش از ديروز ظهر تا امروز عصر كه نديدمش رو بهم بگه و با چشماي معصومش بهم زل بزنه تا من به اصطلاح راهنماييش كنم.
از دانشكده كه ميزنم بيرون خدا شكر هوا اونقدر تاريك هست كه كسي نتونه صورت و چشم هاي قرمز من ببينه.پياده راه مي افتم و مسير هر روزم رو قدم مي زنم و يك دنيا دلواپسي هام رو با خودم مرور مي كنم.حرف هاي خودم هم اين وسط قورت ميدم تا شايد وقتي ديگر ... .
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي كنم:
باشد براي روز مبادا!
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
"قيصر امين پور"
اين شهر بوي تعفن ميده.همه با اين ظاهر هاي آراسته و خوبمون داريم تو گند و كثافت و بي اخلاقي مي لوليم.من شاكيم!چرا براي ديدن خصوصي ترين لحظات زندگي يك آدم حالا چه مرد يا زن، چه بازيگر چه فردي معمولي به سايت هاي مختلف لينك داده ميشه؟؟ براي نواختن مارش رسواييش؟! شمايي كه اين لينك رو تو قسمت پيوند هاتون قرار دادي،آخه چي ميشه به شما گفت؟ اصلا شما قادرين مفهوم حريم خصوصي رو درك كنين؟دلم از اين سوخت كه روشنفكر و روزنامه نگار اين شهر اين كار رو كرده.فقط همين!!
كلاس كليات حقوق رو دوست مي دارم.دونستن موارد و اصلاحات حقوقي هر چند به طور مختصر براي من و همه لازم است اما براي من كافي نيست.وقت بشه براي كسب اطلاعات بيشتر پرس و جو و مطالعاتم رو در اين زمينه افزايش ميدم.كتاب جيبي قانون مدنی هم برام شده مثل LONGMAN که دوست داری دائما بری سراغش تا معنی فلان لغت را بدونی یا ... . با استفاده از این کتاب جدا از آشنا شدن به قوانین مدنی میشه به نظریات و فکرهای خارق العاده جنابان قانون گذار هم پی برد.برای مثال ماده شماره ۱۲۱۰که شرایط سنی بالغ شدن رو اینچنین ذکر می كنه: "۱۵ سال تمام قمري براي آقايان و ۹ سال تمام قمري براي خانم ها" كه البته با محاسبه بر حسب سال شمسي از هر كدام چند ماهي كم مي شه.از طرفي هم بالغ شدن كه يكي از شرايط داشتن اهليت براي برقراري يكي از انواع عقود و معامله هست اينچنين تعريف ميشه:"بالغ كسي است كه به لحاظ جسماني به درجه اي از رشد رسيده باشد كه بتواند مثل خودش را توليد كند."خوب بسيار عاليست معيار بالغ بودن در كشور ما.بسي لذت بردم از اين معيار تشخيص!فقط با اينجاش مشكل دارم كه توانايي بچه دار شدن فقط يكي از نشانه هاي بلوغ جسمي و جنسي هست نه بلوغ عقلي و توانايي بچه دار شدن و نشدن چه ربطي دارد به بستن قراردادي مثل قرار دادهاي تجاري. و از طرفي ديگه هم اصلا آدم هايي به سن ۱۵ و ۹ سال توانايي درك لازم و كافي همه مسائل رو دارند؟(البته ميدونم كه در بعضي از قوانين اين عدد سن فرق دارد.)
همين جاست كه بايد مثل يك سرباز كار كشته شليك كني ولي نه شليك تير كه شليك خنده.بايد بتواني بخندي.خنده بلند آدم بي غل و غش.بايد اينقدر خوش دلانه بخندي كه به راحتي او را هم به خنده بياوري.بايد به خودتان نگاه كنيد و بخنديد با صداي بلند.درست در اين لحظه است كه خنده مي تواند يك فشفشه باشد توي آسمان تاريك و فقط بعد از اين خنده است كه ...
فريبا وفي/نشر مركز
بگذار اينگونه بگويمت:
"مانده ام در اين انزواي مرتفع خودخواسته كه قبل از آمدن منتظر آمدنش بودم و گمان مي كردم كه اگر بيايد و بماند،بعدش دنبالم مي آيند و مي برندم و دوباره اجبارم مي كنند كه باش و بنویس،اما همان وقت كه آمد،روز پشت روز ماند و سرد شد و در دهان ماسيد.پس ديگر گماني ندارم كه آمده است و همين است و تمام."
پس بدان كه چرا پروانه هاي اين پسين غمگين را در پس پيراهن پر گريه ام پنهان كرده ام.
اين چند خط زير بيانگر واقعيت هاي اين خاك و مملكت است.جايي كه رييس جمهورش با اين حال و اوضاع و روزگار (اسم روزگار مي آيد ياد روزگاري نو پا مي افتم كه امروز خفه اش كردند.افسوس...) مي گويد:"اينكه ميگويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيتهاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست...ظرفيت اشتغال در كشور ما خيلي زياد است... ."
حلبي،قوطي فلزي،عروسكي بي سر
بادبادكي پاره،تازيانه باد،كودكان پاپتي بي بابا
و بيوه اي رختشوي.
كه بوي مطبخ مرده و شط گريه مي دهد
چرا...؟
خانه اي از خشت،سفره خالي،حلول حسرت
سرود سرما،اجاق خاموش،پتوي پوسيده
حرمان،سرفه هاي بي امان،زجر عفونت كودكي خردسال
و پدري بي پا،
كه از درد شرمندگي
دق الباب مرگش را آرزو مي كند
چرا...؟
روزنامه،سيگار،آدامس
اطفال بي اولياي دست فروش
وعده هاي واهي،صفوف كارگران بيكار
زمهرير زمستان،كارتن خواب هاي بي پناه
كوپن هاي باطله،زنبيلي خالي،دلي پر
ناله پيرزن خمود بي عصا،جراحت دست رفتگر بي اعتراض
تراكم تباهي،روسپيان مريض مطرود
و گدايي مسلول،
كه حالا از فرط تف خون و خلط كبود
رو به ردپاي هزار عابر بي اعتنا مرده است!
لعنت بر ذات سنگ
كه درد آدمي را نمي فهمد!
علي محمدزاده