روزگار خاكستري
اين چند خط زير بيانگر واقعيت هاي اين خاك و مملكت است.جايي كه رييس جمهورش با اين حال و اوضاع و روزگار (اسم روزگار مي آيد ياد روزگاري نو پا مي افتم كه امروز خفه اش كردند.افسوس...) مي گويد:"اينكه ميگويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيتهاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست...ظرفيت اشتغال در كشور ما خيلي زياد است... ."
حلبي،قوطي فلزي،عروسكي بي سر
بادبادكي پاره،تازيانه باد،كودكان پاپتي بي بابا
و بيوه اي رختشوي.
كه بوي مطبخ مرده و شط گريه مي دهد
چرا...؟
خانه اي از خشت،سفره خالي،حلول حسرت
سرود سرما،اجاق خاموش،پتوي پوسيده
حرمان،سرفه هاي بي امان،زجر عفونت كودكي خردسال
و پدري بي پا،
كه از درد شرمندگي
دق الباب مرگش را آرزو مي كند
چرا...؟
روزنامه،سيگار،آدامس
اطفال بي اولياي دست فروش
وعده هاي واهي،صفوف كارگران بيكار
زمهرير زمستان،كارتن خواب هاي بي پناه
كوپن هاي باطله،زنبيلي خالي،دلي پر
ناله پيرزن خمود بي عصا،جراحت دست رفتگر بي اعتراض
تراكم تباهي،روسپيان مريض مطرود
و گدايي مسلول،
كه حالا از فرط تف خون و خلط كبود
رو به ردپاي هزار عابر بي اعتنا مرده است!
لعنت بر ذات سنگ
كه درد آدمي را نمي فهمد!
علي محمدزاده