روز جهاني كودك را با اندوه گرامي مي دارم . كودك , طفل , بچه , ميوه
زندگي , توله ... همه و همه اينا عناوين ديگه اي هستن كه خوب در فرهنگ ما
وول مي خورن. قربون قوانين و عرف و سنت و فرهنگ خودمون برم كه اگه قربون
نرم چي كار بايد بكنم ؟ به بچه هاي دنيا كاري ندارم . حواسم رو مي كشونم
به بچه ها و كودكان ايراني . اونايي كه توي ده كوره ها با دمپايي هاي پاره
و پوره و يه عروسكي يا چيزي به بغل لخ لخ كنون توي كوچه ها پرسه مي زنن .
اونايي ديگه اي كه صبح شون شب ميشه و شب شون صبح بدون اين كه حتي دو دقيقه عاشقانه توي بغل بابا مامانشون آروم بگيرن. مي فهمي ؟ عاشقانه واقعي ها . نه از سر انجام وظيفه و ساكت كردن بچه .
دروغ چرا خيلي وقته كه توي نسل جديد يه بچه درست درمون از لحاظ روحي و
عاطفي و اخلاقي نديدم . مشكل هم خود ماييم . فكر مي كني بچه آوردن الكيه
كه ... آره ؟؟؟؟؟؟؟ بچه ميارين به خاطر حرف مردم يا اين كه ديگه احساس
كردين يه چيزي تو زندگيتون كم شده ؟ يه جاي خالي ؟ يه خلا ؟ هنوز خودمون
كامل نشده , هنوز خودمون پر از مشكل در رابطه هاي اجتماعي و فردي و عاطفي
مون پاي يكي ديگه رو يهويي باز مي كنيم وسط زندگي هاي تو در تومون . حالا
بحث روانشناسي و تربيت كودك بخوره تو سرمون . ( همه حرفاي اين پاراگراف رو
با خودم بودم ها. حا و حوصله هم ندارم به كسي جواب پس بدم . شما به خودتون
نگيرين )
از بحث فقر اقتصادي هم مي گذرم كه آخه من چي بگم ؟ درد غوغا مي كنه .
آفريقا نه ها . تو همين ايران خودمون . آخ كه چقدر دلم مي خواد پاشيم بريم
تو روستاهاي جنوب و غرب ايران . اون جاهايي كه حتي توي نقشه هم نشه
پيداشون كرد . مياي بريم ؟
هيچي از بيمارستان مفيد و علي اصغر و محك نمي گم . آخه چي بگم اصلا . بگم
كه من توي راه روهاي محك چند بار مردم و زنده شدم ؟ بگم وقتي اون روز گوشه
چادر مو كشيد و گفت خاله ... . فقط اينو بگم كه بدون مو هم شما براي من
فرشته اين . براي من خوشگل اين . دوست دارم با همه تون لي لي بازي كنم تا
ته دنيا .
خدا در آخر هم يه سوال دارم ازت . خيلي داره اذيتم مي كنه. لطفا بفهم .
چرا بعد سيزده سال بهش بچه دادي ؟ چرا بعد سيزده سال بهش يه بچه دادي كه
سرطان خون داره ؟ خودت مي دوني كه دو ساله زندگيشون شده بردن يه بچه دو
ساله پيش اين دكتر و اون دكتر . خدا , خوب من دلگيرم ازت . مي فهمي خدا ؟
نگو حكمتي بوده. باشه ؟ نگو .
عاشق لباس بچه ام . ديوونه م مي كنه .