تو , طلسم آب شده در هوا *


. اين يك شمع توضيحاتي دارد كه بنده نمي نويسم همين جور الكي .

.. همه سال هاي باقي مونده هم هي بايد بخندي و سلامت و سرحال باشي .

* شمس لنگرودي



تهران برف مياد. برف ... برف ... برف ...

اما تهران كه از خونه ما خيلي دوره . خيلي ... خيلي ... خيلي ...

.

يه جا تو تنم آتيش روشنه .

اين تلفن هاي لعنتي

نمي‌‌ شود, نمي توانم كه اين شعر مريم مومني را كه از حفظ هر روز مي خوانم اش را بعد از گذشت نزديك دو سال, اين تكه اش را اين جا بلند زمزمه نكنم : 

در سرزمین من اما
آدم ها گروهی می میرند
من هر شب خوابشان را می بینم
وهربار که تلفن زنگ می زند
بعدش خم می شوم
و از روی زمین
خرده ریزه های قلبم را جمع می کنم
هر بار گوش هایم آماده اند
که بشنوند
چه کسی مرده است؟
کدام دوست ام طلاق گرفته؟
وکدام آشنای دور جان خویش را
و جنگ اگر بشود چه خواهد شد.

در سرزمین من
رنج بی داد می کند
حماقت سر به آسمان می زند
سرزمین من دشت هایی وسیع،
کوه هایی سر به فلک
چنارهایی پیر
و کویری تفتیده دارد

من سرزمینم را دوست دارم
و نمی دانم
این باتلاقی که می بینم
و عده ای به آنجا نسبتش می دهند
کابوس است
یا
خوابی سبک

من حساب خنده هایی که روز به روز
از پشت سیم تلفن کمتر می شوند را دارم
دلم می خواهد
از همان سیم تلفن
و یا صفحه کامپیوتر
یکی یکی بیرون بکشمتان
و در آغوشتان بگیرم.
بعد دور هم بنشینیم
چای بنوشیم
و
غم هایمان را مساوی تقسیم کنیم.
در بعد از ظهر کوتاه زمستانی.


جون مادرتون


كور شوم اگر دروغ بگويم كه همه و همه مي دانند خانم شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل است . لطفا در هر خبر مربوط به ايشان اين نكته كهنه شده را درز بگيريد .
 

من می دونم اما


رضا موتوری : تو نمی دونی وقتی آدم تنها میشه به چه چیزایی دل می بنده .
 

دست هايت را به من قرض بده / .



 

نگی و نگه

به عزیزت، بهترین دوستت، عشقت، به یار شفیقت، همنشین و همصحبتت...هیچ وقت نمی تونی توضیح بدی چرا با وجودش گاهی از احساس تنهایی غمگینی! همچنانکه تو هم نمی تونی بپذیری با وجودت، کسان دیگر تنهایی را فراموش کنند. اینجاست که وقتی اون حسه میاد سراغت و صادقانه بهشون میگی خیلی احساس تنهایی می کنی، مثل اینه که بدترین حرف عالم رو بهشون زدی. اینجاست که همیشه مجبوری جلوی نزدیک ترین ها به قلبت...به روحت... و به حست این جمله رو بخوری و نگی خیلی تنهام .

.

کیوسک ممنونم که در اکثرا پست هایت می گویی آنچه را که روی دل من نگفته باد کرده است. زیادی فهمیدم جمله های بالا را .
 

فرازهایی از توییتر

مازوخ :  اين احساس بيزاري از آشنايان رو هنوز نتونستم به طور كامل تبديل به بيخيالي كنم .

امیر : بقیه می گویند "بی خیالی". من به قول آقای امید، کیمیایی، میگم اسمش این نیست، صبره .

من :
بزرگ ترين بدبختي و خوشبختي من فراموش نكردنه .

امیر :
کاش می بستم چشامو، این ازم بر نمی آد .

.

شاید ادامه داشته باشد . . .
 
 


این پاییز ندیده هم دارد تمام می شود ؟