ارديبهشت يعني كتاب!
براي من ارديبهشت هميشه يك خوبي داشت و بس. آن خوبي هم نمايشگاه مطبوعات و
كتاب بود. نه اينكه نمايشگاهش چيز فوق العاده اي باشد ها, چنين چيزي نبود
اصلا و ابدا. اما فضايش حس خوبي داشت. يك جاي بزرگ و پر از همهمه كه حرف
از كتاب و ورق و كلمه بود. همه مي آمدند براي ديدن, پيدا كردن و يا ابتياع
كتاب هاي گرانشان به اميد اندكي تخفيف. براي من و امثال من هم كه رسانه و
مطبوعات جزو امور مهم و جدا ناشدني زندگي هايمان است, بخش مطبوعات پر رنگ
تر بود. همه چيز تا دو سال پيش خيلي بد نبود تا اينكه نمايشگاه را بردند
مصلا و بخش مطبوعات هم افتاد به زمان ديگر.پارسال وضعيت افتضاح بود. نمي شد راه رفت و نفس كشيد. آن چند ساعت رفتن چرخيدن در نمايشگاه برابري مي كرد با يك بار سر زدن به يك سوناي خشك و شلوغ. كلافه مي شدي و عصبي. نمي دانم جايي خواندم يا از كسي شنيدم كه مي گفت: همه چيزمان به هم مي آيد, نماز جمعه در دانشگاه تهران برگزار مي شود و نمايشگاه كتاب در مصلا.
برزگترين اتفاق فرهنگي ايران هم تا يك مدتي خوب بود انگار. نمي دانم اما باز هم دوست دارم بيايم و بروم نمايشگاه. حتي اگر گرم باشد و تهويه نداشته باشد. دور كه باشي نوستالژي ها ورم مي كند. اين را به شدت قبول دارم. اما باز هم دلم همان نمايشگاه بي خاطره را در مصلا را مي خواهد. اگر رفتيد جايم را خالي كنيد.
پ.ن: چرا چند سال است سرانه مطالعه در ايران همين دو دقيقه است؟
برزگترين اتفاق فرهنگي ايران هم تا يك مدتي خوب بود انگار. نمي دانم اما باز هم دوست دارم بيايم و بروم نمايشگاه. حتي اگر گرم باشد و تهويه نداشته باشد. دور كه باشي نوستالژي ها ورم مي كند. اين را به شدت قبول دارم. اما باز هم دلم همان نمايشگاه بي خاطره را در مصلا را مي خواهد. اگر رفتيد جايم را خالي كنيد.
پ.ن: چرا چند سال است سرانه مطالعه در ايران همين دو دقيقه است؟
+ نوشته شده در 2008/4/24 ساعت 13:48 توسط فاطمه
|