
هدي قشنگ مادر است. آن قدر حوصله براي مادري كردن دارد كه انتهايش را من نمي دانم. هدي براي من رنگ شاد است. مادري كردنش را از نزديك دنبال مي كنم. مهربانيش آرامم مي كند در اين فاصله ها. بعضي ها فقط مادر اند اما بعضي ديگر قشنگ و ناز تر مادر اند و مادري مي كنند. هدي را كه نگاه مي كنم دلم پر پر دست هاي مامان را مي زند. آرامش نمي كنم اين دل را. مي گذارم آن قدر پر پر بزند كه از خستگي خودش آرام بگيرد.
هدي را نعمتي براي خودم مي بينم. فكرش را كه مي كنم خوشم مي آيد از اين روزگار. من با همسر معلم روشن, دوست صميمي شده ام. هدي را در ذهنم رنگ شاد زده ام. چيزي بين نارنجي و پرتغالي. باز هم مي گويم كه هدي قشنگ مادر است. دليلش را هم مي دانم. مادرانه هايش من را به مادرانه هاي مادرم پرتاب مي كند. همان مادرانه هايي كه اين جا از پشت تلفن هم براي من فرستاده مي شوند.
+ نوشته شده در 2008/5/12 ساعت 11:12 توسط فاطمه
|