به آقاي قيصر
فردا دوم ارديبهشت مي آيد. شما ارديبهشت آمدي و آبان رفتي. اين چه معني اي دارد؟ "آمدن در بهار و رفتن در خزان". ناگهان در يك صبح پاييزي خبر آمد كه رفتي. همه جا پر شد از عكس هايت. يادم نمي رود عكس هاي بزرگت را در اتوبان ها نصب كرده بودند و شما همان طور پر صلابت با نگاهي نافذ به همه نگاه مي كردي. من با خودم گفتم شما اين جا چه مي كني؟ مي دانيد من فكر مي كنم از قصد آن عكس ها را در مسيرهاي پر رفت و آمد گذاشته بودند كه ما دائما نگاهمان بيفتد و دلمان بسوزد. اصلا شايد ما بايد تنبيه مي شديم. بايد هر روز چند بار آهي از نهادمان در مي آمد. گرچه هنوز هم بغض ها ادامه دارد. افسوس ها خورده مي شوند و نبودتان به شدت احساس.
فردا دوم ارديبهشت مي آيد. شما ارديبهشت آمدي و آبان رفتي. اين چه معني اي دارد؟ "آمدن در بهار و رفتن در خزان". ناگهان در يك صبح پاييزي خبر آمد كه رفتي. همه جا پر شد از عكس هايت. يادم نمي رود عكس هاي بزرگت را در اتوبان ها نصب كرده بودند و شما همان طور پر صلابت با نگاهي نافذ به همه نگاه مي كردي. من با خودم گفتم شما اين جا چه مي كني؟ مي دانيد من فكر مي كنم از قصد آن عكس ها را در مسيرهاي پر رفت و آمد گذاشته بودند كه ما دائما نگاهمان بيفتد و دلمان بسوزد. اصلا شايد ما بايد تنبيه مي شديم. بايد هر روز چند بار آهي از نهادمان در مي آمد. گرچه هنوز هم بغض ها ادامه دارد. افسوس ها خورده مي شوند و نبودتان به شدت احساس.
جايتان سبز, فردا تولدتان است. 49 ساله مي شويد. يك شعر داريد كه مي گويد:
گذشتن از چهل/ رسيدن و كمال/ چه فكر كودكانه اي/ زهي خيال خام!/ تمام!. در
جواب شعرتان بايد گفت فردا در حالي 9 سال از چهل سالگيتان مي گذرد كه
رسيده ايد به آن ور خط. رسيده ايد به آبي هاي بيكران.
دوست داشتم باشيد. همان طور ساكت و آرام و متين. همان طور مهربان اما پر جذبه. مي
آمديد و مي رفتيد به دانشكده ادبيات. اصلا درست شكل همان ديروزها, همان
هايي كه زندگي روزمره تان را داشتيد. بوديد اما هيچ مصاحبه اي نمي كرديد.
بوديد اما هيچ تلاشي براي خود نشان دادن نمي كرديد. گرچه مگر نيازي به خود نشان دادن هم بود؟ شما هميشه پر رنگ بودي و خواهي بود.
حرف زياد است. تعدد دلتنگي ها را حوصله شمردن نيست. فقط اين را بگويم كه: جايتان رنگين كمان! كاش اين جا بوديد. كاش پاهايتان روي اين زمين بود. اين زمين بدون "قيصر امين پور" يك درخت سبز و پر سايه را كم دارد.
حرف زياد است. تعدد دلتنگي ها را حوصله شمردن نيست. فقط اين را بگويم كه: جايتان رنگين كمان! كاش اين جا بوديد. كاش پاهايتان روي اين زمين بود. اين زمين بدون "قيصر امين پور" يك درخت سبز و پر سايه را كم دارد.
+ نوشته شده در 2008/4/20 ساعت 20:59 توسط فاطمه
|