بچه هاي غزه و اورشليم چشم هايشان در تصرف گريه و غم است.آنها زنده اند اما زندگي نمي كنند! تا به كي جنگ؟تا به كي تن لرزه؟ آنها محتاج آرامش و امنيت هستند فارغ از بازي هاي سياسي، غزه بايد محل زندگي باشد نه يك قتلگاه. 

كودكان سنگ

نزار قباني

دنيا را خيره‌ كردند
با آن‌ كه‌ در دستان‌شان‌ جز سنگ‌ نبود
چونان‌ مشعل‌ها درخشيدند
و چونان‌ بشارت‌ از راه‌ رسيدند
ايستادند
منفجر شدند
شهيد شدند
و ما برجا مانديم‌; چونان‌ ستاره‌هايي‌
قط‌بي‌
ــ با پيكرهايي‌ پوشيده‌ از گرما ــ
آنان‌ از براي‌ ما جنگيدند
تا كشته‌ شدند
و ما در كافه‌هامان‌ مانديم‌
ــ چونان‌ بزاق‌ صدف‌ها ــ
يكي‌ در پي‌ سوداگري‌
يكي‌ در ط‌لب‌ ميلياردها اسكناس‌ تا زده‌،
ازدواج‌ چهارم‌ و آغوش‌هاي‌ صيقلي‌ تمدن‌
يكي‌ در جست‌وجوي‌ قصري‌ بي‌مانند در
لندن‌
يكي‌ در كار سمساري‌ سلاح‌، در
كاباره‌ها، به‌ ط‌لب‌ خون‌بهاي‌ خويشتن‌
يكي‌ در جست‌وجوي‌ تخت‌ و سپاه‌ و
صدارت‌
آه‌، اي‌ لشكريان‌ خيانت‌ها
اي‌ لشكريان‌ مزدوري‌ها
اي‌ لشكريان‌ تفاله‌ها
اي‌ لشكريان‌ هرزگي‌ها!
هر قدر هم‌ كه‌ تاريخ‌ درنگ‌ كند
به‌ زودي‌، كودكان‌ سنگ‌ ويران‌تان‌
خواهند كرد

ادامه شعر