امان از دست این افکار....
نشسته بودم رو پله های جلوی ضریح. نیم ساعتی میشد که خانم بغل دستی بد جوری آه و ناله میکرد اولش توجهی نکردم چون تو این موقعیت ها آدم بدون توجه به اطرافیان دلش میخواد راحت و بی دردسر گریه کنه و حرف بزنه تا عقده های دلش خالی بشه. اما گریه و ناله های این خانم هم غیر طبیعی بود هم دل منم ریش کرده بود. صداش کردم یه دفعه بیچاره سرش بلند کرد و با یه لهجه خاصی که به زور و زحمت می فهمیدم چی میگه بهم فهموند که از شدت درد کمر و پا نمیتونه حرکت کنه.با هر زحمتی بود بلندش کردم تا اتاق فوریت های پزشکی داخل حرم بردمش.بعد معاینه سرپایی دکتر گفت کوچکترین حرکت باعث فلجی کامل میشه و باید تا رسیدن آمبولانس صبر کرد.نشستم کنارش و گفتم با این وضعیت اینجا چیکار میکنه گفت:چند وقته که سیاتیک شدید داره و حتمن باید عمل بشه اما اومده که از امام رضا شفا بگیره و وقتی با زحمت زیاد(همراه با مقدار زیادی کتک خوردن) رسیده جلوی ضریح چند تا ضربه حسابی خوده به کمرش و .... گفتم سیاتیک که درد لاعلاج نیست که بدون هیچ دوا و درمانی از یه راه دور خودت رو تا اینجا رسوندی واسه شفا گرفتن این درد با یه عمل خوب میشه اما متاسفانه این باور عامیانه و غلط بد جوری تو ذهنش جا افتاده بود که حتمن باید دستش به ضریح بچسبه تا شفا بگیره. نمی دونم چرا اما هر چقدر که زمان میگذره و همه چیز پیشرفت می کنه این افکار عوامانه و سنت های غلط هنوز که هنوزه پا برجا هستند و هم باعث زحمت می شوند و هم تا جایی اثر می کنند که باعث از هم گسیختگی آدم ها از یکدیگر میشوند.دختر تا ازدواج نکرده نباید دست به صورتش بزنه! بچه اول باید پسر باشه!! زنی که طلاق می گیره یا بیوه میشه...!!! شب اول عروسی .....!!!!!!! و هزاران چیز دیگه که هیچ دلیل منطقی و عقلی ندارند و فقط واسه زجر دادن ساخته شدند. حتی خود من و شما هم به نوعی زخم خورده این افکار پوچ هستیم و شاید باز هم زخم خورده شویم.ای کاش جای از بین رفتن افکار و سنت های خوب این افکار عامیانه از بین بروند.
+ نوشته شده در 2006/3/3 ساعت 14:18 توسط فاطمه
|