اجتماعی بودن یا نبودن!؟
بایستی با مردم زیست تا از ایشان آموخت،ولو به اندازه اهدای پنج کتاب،ولو به اندازه بازی کردن با پنج کودک.
فکر میکنم این جمله و از این قبیل جملات بهترین هدیه به آدم هایی هست که وقتی کنارشون هستی(چه از سر اجبار چه تمایل) کلی کسل و دمق میشی و تنها آرزوت میشه فرار کردن از کنارشون.باید این جمله هارو روزی سه بار صبح و ظهر و شب سر مشق کنن شاید فرجی بشه! بابا هر چقدر هم که تحصیلات و مقام و ... داری اندازه سر سوزنی هم اجتماعی باش.امروز در یک مکان فرهنگی نظاره گر این افراد بودم(زجرکش شده بودم.بیچاره اونیکه که باید هر روز تحملشون کنه.آخی الهی....) اون وقت چند قدم کنارتر چندنفر دیگه که نمیشناختیشون ولی وقتی نگاهشون میکردی با نگاه و لبخندشون یه حس خوبی رو بهت منتقل میکردن نشسته بودن.انگاری اون دو تکه جا دو دنیای متفاوت بود منتها یکی دنیای بی تفاوتی و انزوا و دیگر دنیای اجتماعی و لبخند و .... .
+ نوشته شده در 2006/3/11 ساعت 23:31 توسط فاطمه
|