روزمرگي
با اينكه فردا امتحان درسي رو داري كه سر كلاسش حضور نداشتي(البته معنوي) وچندين صفحه كتاب و جزوه جلوت پخش و پلاست،با اينكه هي دست اين ذهن و حواس رو مي گيري و ازش مي خواي بمونه سر جاش!بازم نميشه كه نميشه.انگاري داري جون ميدي.به خودت ميگي الان تو اين حال و اوضاع به چه دردم مي خوره تحليل ماركس از سرمايه داري رو بدونم(البته در اين شرايط ...).دلت يه پياده روي جانانه مي خواد و ... .
من هم رفتم،چهار ساعت مداوم راه رفتم و سعي كردم هيچ آدمي رو نبينم و با خودم تكرار كردم:
ديگر به چيزي نمي انديشم
در اين سياره پرت
نمي شود رستگار شد
*راه رفتن روي جدول كنار خيابون عجيب حالي ميده.يكي سياه يكي سفيد يكي سياه يكي ... .
+ نوشته شده در 2006/5/20 ساعت 23:4 توسط فاطمه
|