بي سر و ته
يك دفتر كوچولو دارم كه موارد ساده و پيش پاافتاده و حرف هاي ديگران را كه يك كم با ذهنم بازي مي كنه و به فکر کردن میندازه رو توش يادداشت مي كنم.نه دفتر خاطراته نه دفتر يادداشت حرف هاي مهم و جمله هاي پر مغز.فقط براي خودم قابل خواندن و فهمیدن هست و بس!يكي از مواردي را هم كه هميشه ثبت مي كنم تعداد دفعات انجام دادن كارها و عادت هاي مختلف هست.مثل:تعداد دفعاتي كه قوز كرده ام و مامان تذكر دادند(اين يك مورد اعداد و ارقامش زياده!)،تعداد سفرهايي كه داشتم،تعداد موهاي سفيد،تعداد دفعاتي كه آهنگ"دل ديوانه ي ويگن"را گوش كرده ام و ... همه و همه را يادداشت كردم و دارم.موقع هایی مثل همین امشب که نمی دونم از کجا غصه تموم عالم سرازیر میشه به دلم میرم سراغ این دفتر عجیب و غریبم و به دونه دونه اون دفعات فکر می کنم.حساب و کتاب همه چیز رو داشتن خیلی خوب و به جاست.بیشتر عادت داریم حساب و کتاب پولمون رو داشته باشیم به جای حساب تک تک رفتارها و کارهامون.شاید چون من از دیر شدن ها واهمه دارم حساب اعمال و عاداتم رو نگه می دارم.شاید چون دلم نمی خواد در هاله ای از ندانستن جزیی ترین اعمال خودم باقی بمونم این کار رو انجام میدم و یا شاید... . دلم نمي خواد پشت چراغ قرمز زندگي گير كنم هر چند زمان سبز شدن چراغ زندگي خيلي خيلي كم و كوتاهه.باز هم ميگم اين روزها از دير شدن ها واهمه عجيبي دارم.