خود فروشي محترمانه!
۱.
ـ به به!مبارك باشه،حالا چقدر مهر كردين؟
ـ به تعداد سال غيبت امام زمان! تا اين لحظه.(آنچنان با افتخار هم ميگه و پز ميده كه دلم مي خواد محكم بزنم تو فرق سرش)
ـ آهان،بله،چه خوب(حالم داره بهم ميخوره!) خوشبخت بشين.
۲.
ـ حالا چرا زندان؟
ـ نداشت كه مهرم رو بده منم انداختمش اون تو ! تا حالش جا بياد.
ـ آخه از كجا بياره اين همه رو؟
ـ چشمش كور،مي خواست قبول نكنه.مگه نمي دونست كه مهريه عندالمطالبست و از شير مادرم حلال تره!
*حالم بهم ميخوره وقتي كه يه دختر خودش رو محترمانه مي فروشه با تعيين مهريه بالا و بعدشم بهش افتخار ميكنه.از اون طرف هم يك پسر هم چقدر ميتونه احمق باشه تا خودش رو از هول حليم بدجور بندازه تو ديگ!به نظرم اون زندگي از اولش بوي گند ميده.
+ نوشته شده در 2006/9/27 ساعت 23:47 توسط فاطمه
|