مانده ام در حسرت گازي از يك سيب

يك سال و چند ماهي مي شود كه حسرت گاز زدن به يك سيب مخصوصا از نوع قرمزش را بر جان و روح دارم.كساني كه من را از نزديك ديدند، مي دانند كه اين حسرت از كجا سرچشمه مي گيرد. براي مني كه شب و روزم با گاز زدن به سيب طي مي شد و از اين گاز زدن سرشار از انرژي مي شدم حالا خوردن سيب آن هم به صورت تكه هاي كوچيك عذاب زيادي به حساب مياد. نمي دونم چه ربطي داشت كه امشب براي آرامش دادن به خودم و رهايي از اين حسرت و داغ، بدون هيچ كمك و شريكي، نشستم و يك كاسه پر آلبالو را خوردم. خدا به دادم برسد...
+ نوشته شده در 2006/12/31 ساعت 23:26 توسط فاطمه
|