یک حس بغض آلود و تلخ اما دوست داشتنی. خیلی راحت می شینی سر دفترچه تلفن دستی و گوشی موبایل و لیست یا هو مسنجرت و فقط اسم هست که پاک می کنی. نه یکی, نه دوتا و نه .... . یکدفعه می بینی جز یک تعداد کمی که بیشترشون اعضای خانوادت هستن, اسم و شماره تلفنی باقی نمونده. بعدش هم نوبت می رسه به پاک کردن تمام خاطره ها و فکرهایی که از آدمهای اطرافت داشتی. دنبال یک پاک کننده قوی هستی تا یادت بره از هر آدمی حتی اونی که کلی اسم و رسم داره چی چیزهایی دیدی و شنیدی. اما اینجا رو نگه می داری برای هذیانها و واگویه ها. شاید... .

پ.ن: پاک کننده را پیدا کردم: آیس پک و آب انار!