زن سرزمین من,ابری در قاب
می گویند هشت روز که از ماه مارس بگذرد روزی می آید به نام روز زن. باز هم می گویند این روز, روزی است جهانی که در بلاد دیگر به خاطرش مراسم برگزار می شود و برای بهبود وضعیت زنان تلاشهایی می شود. با این که در سرزمینهای دیگر چه می گذرد زیاد کاری ندارم, اما این سرزمین و خاک برایم مهم است. زنان سرزمین من خاکستری شده اند, زنان سرزمین من دیگر واقعی نمی خندند, زنان سرزمین من آغشته به عطر لیمو نیستند آخر این جا از زن تعریف خاص خودشان را دارند. این جا زن یعنی یک فرد متعالی با روحی بلند و قلبی مهربان که فقط باید از نهاد خانواده پاسداری کند و یا مادر شود و عمرش را به پای بزرگ کردن فرزندانی صالح بگذارد.حس تحقیر و توهین برای این زنان بسیار آشناست آخر مگر می شود در این فضایی که آغشته به بوی مردسالاری است این حسها برای کسی نا آشنا باشد. زنان سرزمین من طاقتی دارند به قدر بی نهایت. از آن سالها که تنها پستو و مطبخ پناهگاهشان بوده است تا به همین امروز و این لحظه, این زنان سرزمین من بوده اند که عاشقانه اما بی صدا و بی ادعا همیشه سختیها را با دل و جان خریده اند و تحمل کرده اند تا فرزندان و مردهایشان در میدان بزرگی که برایشان فراهم شده است بتازند اما حیف که همانها با تازیدن بی حد و حصر و خارج از محدوده شان ضربه های سختی به روح زنان سرزمین من وارد کرده اند. دور زنان سرزمین من پر از خط خطیهای قرمز است, خطهایی که با هیچ بیانه, تجمع و شعار دادن ظاهری پاک نمی شود.باید برای رهایی از آن خطها کاری کرد تا شاید دوباره زنان سرزمین من آغشته به عطر لیمو شوند. تصویر امروز زنان سرزمین من, تصویر ابرهایی در قاب است که قدرت بارش باران را از دست داده اند.