دلم قنوت می خواهد, قنوتی بی کران. دلم می خواهد زیر بید سجاده ای پهن کنم و قنوت بگیرم. گاهی نیاز می شود گم شوی در حرفهای خودت با او. گاهی او کاری می کند که تو لال می شوی. گاهی زیاد از حد صدایت را می شنود. انگار او هم صدای مرا شنیده است ,,,, انگار مرا دیده است ,,,, من که بر زبان نیاورده بودم اما انگار آن زمزمه های داخل صحن معجزه ای کرده است.