تو از نو آغاز می شوی

با خودم می گویم: "خانم, این لحظه و این مزه را از یاد نبر. بگذارش گوشه قلبت. به دردت خواهد خورد." من نمی دانم تمام شد یا تازه شروع شد اما هر چه هست من فهمیده ام که می توان مرد و از نو متولد شد. می توان از کویری خاموش, پر از فراز و نشیب, گذر کرد و به سایه امن درختی کهن و جویباری بازیگوش رسید. هوم ,,, شکرش :)
+ نوشته شده در 2007/7/6 ساعت 12:25 توسط فاطمه