در ستایش یک بادبادک باز

لذتی که از خواندن کتاب "بادبادک باز" نوشته "خالد حسینی" بردم بی حد و حصر بود درست مثل خواندن کتاب " شما که غریبه نیستید" اثر "هوشنگ مرادی کرمانی" .
اگر در دنیای ادبیات داستانی قدم بزنی, می شود با هر کتاب و هر داستان دنیا و فضای جدیدی را تجربه کرد. خالد حسینی با توصیف های دقیق و نابش از اوضاع و احوال سیاسی و فرهنگی افغانستان و شخصیت های داستان, اشتیاقی را در خواننده ایجاد می کند که دوست داری همین طور بخوانی و جلو بروی. فضای عاطفی و جذاب داستان آنقدر تاثیر گذار است که تا مدت ها در ذهن خواننده باقی می ماند.
ایزابل آلنده در باره این کتاب می گوید: "اثری شگفت انگیز ...این داستان از جنس داستان های فراموش ناشدنی است که تا سال ها با شما خواهد ماند. این رمان استثنایی تمام درونمایه های مهم ادبیات و زندگی را در بر می گیرد: عشق, افتخار, گناه, ترس, رستگاری ... این کتاب برایم چنان تاثیر گذار بود که تا مدت ها هر چیزی که بعد از آن می خواندم بی روح به نظرم می رسید."
بادباک را در کتابخانه ام جاودانه می کنم و این جملات آخر کتاب را با خودم می خوانم: "فقط یک لبخند و بس. همه چیز را درست نکرد. اصلا هیچ چیز را درست نکرد. فقط یک لبخند بود. یک چیز ناچیز. برگی از یک درختزار که با پرواز پرنده ای هراسان تکان می خورد. ولی من می چذیرمش. با آغوش باز. چون بهار که می رسد, دانه های برف یکی یکی آب می شوند, و شاید من شاهد آب شدن اولین دانه بودم.
می توانید داستان را با صدای نویسنده اش از اینجا دانلود کنید و بشنوید و یا از اینجا به نسخه pdf آن دسترسی پیدا کنید.