بیچاره بقیه آدم ها!
کتاب رو گرفتم دستم و انگشتم لای صفحه ۲۵۸ مانده است. "مرگ کسب و کار من است" را می خوانم و انگار وسطش گیر کرده ام. امروز یک ساعت تمام صفحه ۲۵۸ را نگاه کردم, 10 بار خواندمش اما انگار یک سری کلمات جلوی چشمانم بالا و پایین می شدند و من فقط گنگ تر می شدم.
باز برگشته ام سر همان عادت قبلی. همان عادت روزهای امتحان و مدرسه. دستانم عرق می کند. کف دستانم که خیس می شود, سرد می شود, من از لیمویی به خاکستری سیر می کنم.
فکر می کنم لای شیار انگشتان غرق شده ام که به سطح زندگی روزمره باز نمی گردم!
+ نوشته شده در 2007/9/2 ساعت 22:6 توسط فاطمه